پایگاه خبری گزارشِ هنر پایگاه خبری گزارشِ هنر
پایگاه خبری گزارشِ هنر پایگاه خبری گزارشِ هنر
  • اینستاگرام
  • ارتباط با ما
  • درباره ما
  • 404
  • به زودی​
  • اقتصاد
  • تیتر یک
  • جامعه
  • جهان
  • سیاست
  • فرهنگ و هنر
  • گزارش و تحلیل
  • ورزش
  • چند رسانه ای
    • عکس
    • فیلم
  • یادداشت
پایگاه خبری گزارشِ هنر پایگاه خبری گزارشِ هنر
پایگاه خبری گزارشِ هنر پایگاه خبری گزارشِ هنر
  • اینستاگرام
  • ارتباط با ما
  • درباره ما
  • 404
  • به زودی​
  • اقتصاد
  • تیتر یک
  • جامعه
  • جهان
  • سیاست
  • فرهنگ و هنر
  • گزارش و تحلیل
  • ورزش
  • چند رسانه ای
    • عکس
    • فیلم
  • یادداشت
روایت دیواری که هزاران "آقا..." را در آغوش کشید
صفحه اصلی/فرهنگ و هنر/روایت دیواری که هزاران "آقا…" را در آغوش کشید

روایت دیواری که هزاران "آقا…" را در آغوش کشید

به گزارش مشرق و به نقل از اطلاعات نیوز، محمّدجواد یافتیان طی یادداشتی نوشت: هنوز به شبستان نرسیده‌ای، اما اندوه، زودتر از همه به استقبالت آمده است. در راهروها، در نگاه‌های خیس، در قدم‌هایی که انگار...

کد خبر :103666 2026-07-06
چاپ
36 بازدیدها
0 نظر

به گزارش مشرق و به نقل از اطلاعات نیوز، محمّدجواد یافتیان طی یادداشتی نوشت: هنوز به شبستان نرسیده‌ای، اما اندوه، زودتر از همه به استقبالت آمده است. در راهروها، در نگاه‌های خیس، در قدم‌هایی که انگار هر چه به پیکر شهید نزدیک‌تر می‌شوند، سنگین‌تر بر زمین می‌نشینند. اینجا کسی عجله ندارد؛ همه می‌خواهند زمان، کمی بیشتر درنگ کند. گویی هیچ‌کس دلش نمی‌آید این “آخرین دیدار” به “آخرین خداحافظی” تبدیل شود.

جمعیت آرام پیش می‌رود؛ موجی که نه با هیاهو، که با بغض حرکت می‌کند. هر چهره، روایتی دارد؛ مادری که زیر لب صلوات می‌فرستد، پدری که دست فرزندش را محکم گرفته تا این لحظه را به حافظه نسل بعد بسپارد، جوانی که چشم از تابوت‌ها برنمی‌دارد، پیرمردی که لب‌هایش بی‌وقفه قرآن می‌خواند و اشک، بی‌اجازه از چین‌های صورتش پایین می‌آید.

اما میان همه قاب‌های این وداع، گوشه‌ای هست که هیچ‌کس از کنارش بی‌تفاوت عبور نمی‌کند.

دیواری ساده…

نه از سنگ و سیمان؛ از دل‌های شکسته.

نه برای جدا کردن آدم‌ها؛ برای پیوند دادن حرف‌هایی که سال‌ها در سینه مانده بود.

مردم یکی‌یکی مقابلش می‌ایستند؛ درست مثل زائرانی که به ضریح رسیده‌اند. بعضی‌ها فقط نگاه می‌کنند. بعضی دست روی دیوار می‌کشند؛ انگار می‌خواهند فاصله میان خود و صاحب این وداع را با لمس آن دیوار کمتر کنند. بعد گچ‌ها را برمی‌دارند؛ گچ‌هایی که امروز مأمور نوشتن درس نیستند، مأمور ثبت دلتنگی‌اند.

هر جمله، شبیه تکه‌ای از یک وداع ناتمام است.

یکی نوشته: “آقا… ما هنوز همان مردمیم؛ همان‌هایی که برایمان پدری کردید.” کنارش دستی دیگر نوشته است: “آقا… قرار نبود این نامه را بی‌پاسخ بنویسیم.”

کمی پایین‌تر، خطی کودکانه میان نوشته‌های بزرگ‌تر جا باز کرده؛ چند کلمه کوتاه، بی‌قاعده و لرزان، اما آن‌قدر صادق که دل را می‌لرزاند. کودکی که شاید هنوز معنای شهادت را نداند، تنها چیزی را نوشته که زبان دلش بلد بوده است.

هیچ‌کس از دیگری نمی‌پرسد چه نوشته‌ای. اینجا هر جمله، راز دل یک نفر است؛ رازی که حالا دیگر از سینه به دیوار کوچ کرده است.

اگر کسی از دور به این دیوار نگاه کند، فقط ازدحام خطوط را می‌بیند؛ اما اگر نزدیک شود، خواهد فهمید که اینها نوشته نیستند؛ رد اشکند. هر سطر، از میان بغض گذشته است. هر واژه، بوی دلتنگی می‌دهد. انگار مردم، به جای جوهر، دلشان را روی دیوار گذاشته‌اند.

شاید سال‌ها بعد، این دیوار دیگر وجود نداشته باشد؛ شاید رنگش عوض شود اما آنچه بر آن نوشته شد، از حافظه این ملت پاک نخواهد شد. بعضی دیوارها برای نگه داشتن سقف ساخته می‌شوند، اما این دیوار، ستون خاطره یک ملت شد.

چند قدم آن‌سوتر، خادمان بی‌صدا میان جمعیت می‌چرخند. بطری های آب، در این هوای سنگین، بیشتر از آنکه نوشیدنی باشند، بهانه‌ای هستند برای مکث، برای همدردی، برای گفتن یک “خدا قوت” بی‌صدا. هیچ‌کس خود را صاحب مجلس نمی‌داند؛ همه احساس می‌کنند در خانه عزیزی آمده‌اند که سال‌ها با نام او زندگی کرده‌اند.

گاهی نوحه اوج می‌گیرد و ناگهان همه‌چیز در سکوت فرو می‌رود. سکوتی عجیب؛ از آن سکوت‌هایی که صدا دارد. صدای گریه مادری که صورتش را در چادر پنهان کرده، صدای هق‌هق مردی که سال‌ها اشکش را از دیگران پنهان کرده بود، صدای نفس‌هایی که سنگین شده‌اند. در آن لحظه، هیچ شعاری رساتر از اشک نیست.

دوربین‌ها، قاب‌های باشکوه مراسم را ثبت می‌کنند؛ جمعیت، پرچم‌ها، صفوف فشرده و لحظه وداع. اما دوربین‌ها یک چیز را نمی‌توانند ثبت کنند؛ وزن غم و اندوهی را که بر شانه‌های مردم نشسته است. این را فقط می‌شود حس کرد.

و باز نگاه‌ها به همان دیوار برمی‌گردد…

دیواری که دیگر بخشی از مراسم نیست؛ خودش مراسم است.

انگار همه آمده‌اند تا پیش از وداع، نامه‌ای بنویسند؛ نامه‌ای که نشانی‌اش زمین نیست. هر کس جمله‌ای می‌نویسد و سبک‌تر می‌رود، گویی باور دارد این واژه‌ها، پیش از آنکه چشم رهگذری آنها را بخواند، به مقصد رسیده‌اند.

شاید سال‌ها بعد، وقتی از این روز روایت شود، از شکوه جمعیت، از اشک‌های بی‌امان و از وداع تاریخی بسیار گفته شود؛ اما در حافظه این روز، تصویری هست که ماندگارتر از همه قاب‌ها خواهد ماند؛ دیواری که مردم، آخرین حرف‌هایشان را روی آن نوشتند، چون بغض، دیگر مجال گفتن نمی‌داد و اشک، زبان را از کار انداخته بود.

منبع: خانه ملت

اخبار مرتبط

«اسکورت» بمب اجتماعی- اکشن سال شد/ حاتمی‌کیای پسر...
سیلو؛ روایت هالیوود از جنگ آینده با ایران
هشدار وزارت بهداشت به نمایش خودکشی در شبکه...
از جوکر تا شفرونی؛ مسیر تکراری ابتذال در...
سریال «بدنام»؛ یک بازنویسی کسل‌کننده از «آقازاده» و...
رئیس ساترا: وزارت ارشاد در اجرای مصوبه شورای...
عکس/ مراسم چهلمین روز درگذشت اکبر عبدی
مادر اکبرعبدی: روح پسرم را شاد کردید
تیزر سریال ده‌نمکی منتشر شد
آیا کارگردان هتاک به رهبری مجوز فعالیت می‌گیرد؟

بدون نظر! اولین نفر باشید

    دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    آخرین اخبار ایران

    روزنامه جامهوری اسلامی: هم اختلاف و هم هزینه...
    پرسپولیسی‌ها از تصمیم سازمان لیگ؛ می‌خواهیم با خیبر...
    گاردین: تسلط انصارالله بر باب‌المندب برای ریاض و...
    یمن یک تشکیلات رزمی سعودی را در تعز...
    این پرسپولیس هنوز مدعی قهرمانی نیست
    بارش شدید باران، تگرگ و طوفان در این...
    جنگ نشان داد توسعه کریدورها به عنوان رویکردی...
    ریما رامین‌فر و پسرش در ونیز | حضور...
    نیمکت آلبی سلسته روی هوا؛ خبری از توافق...
    «اسکورت» بمب اجتماعی- اکشن سال شد/ حاتمی‌کیای پسر...

    ورزشی

    پرسپولیسی‌ها از تصمیم سازمان لیگ؛ می‌خواهیم با خیبر بازی کنیم!

    پرسپولیسی‌ها از تصمیم سازمان لیگ؛ می‌خواهیم با خیبر...
    گاردین: تسلط انصارالله بر باب‌المندب برای ریاض و...
    یمن یک تشکیلات رزمی سعودی را در تعز...
    این پرسپولیس هنوز مدعی قهرمانی نیست
    بارش شدید باران، تگرگ و طوفان در این...
    جنگ نشان داد توسعه کریدورها به عنوان رویکردی...
    ریما رامین‌فر و پسرش در ونیز | حضور...
    • آنلاینشاپ کالاپایتخت
    • آنلاینشاپ کالاپایتخت
    پایگاه خبری گزارشِ هنر

    رسانه مردمی اطلاعات نیوز تمام سعی خود را میکند تا بتواند اخبار ایران و جهان را بصورت لحظه‌ای در اختیار کاربران قرار دهد.

    دسترسی سریع

    • اینستاگرام
    • ارتباط با ما
    • درباره ما
    • 404
    • به زودی​

    مجوز ها

    تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به رسانه اطلاعات نیوز است. بازنشر مطالب صرفا با اجازه کتبی مجاز است.
    طراحی و توسعه: سلی گروپ