جنگ شناختی علیه ایران؛ نبرد بر سر ادراک و اراده مردم
علیرضا جمشیدی در یادداشتی با عنوان «جنگ شناختی علیه ایران؛ نبرد بر سر ادراک و اراده مردم» نوشت: محور اول: تحول ماهیت جنگهای معاصر؛ از قدرت سخت تا قدرت شناختی روزگاری در قرون پیشین بود که عمدهی...
علیرضا جمشیدی در یادداشتی با عنوان «جنگ شناختی علیه ایران؛ نبرد بر سر ادراک و اراده مردم» نوشت:
محور اول: تحول ماهیت جنگهای معاصر؛ از قدرت سخت تا قدرت شناختی
روزگاری در قرون پیشین بود که عمدهی درگیریهای طرفین یک جنگ، در میدان رزم خلاصه میشد و پیروزی در یک جنگ به طور معمول منوط به غلبه در رویارویی نظامی بود. امروزه میدانهای نبرد در جنگ متنوعتر از گذشته است و این میادین مکمل یکدیگر نیز هستند. به نحوی که برای مثال در جنگهای معاصر، تثبیت پیروزی در میدان نظامی نیازمند غلبه در میادین نبرد دیپلماتیک، اقتصادی و شناختی است. در این میان جنگ شناختی اغلب اوقات مغفول واقع شده و مضرات عدم غلبه در آن میدان میتواند بسیار آسیبزننده باشد و جنبههای مختلف افکار عمومی، نیروی اجتماعی، احساسات، رفتار و ادراک بخشهایی از مردم را به میل دشمن تغییر دهد. در این میدان، آنچه اهمیت دارد ادراک عموم مردم و افکار آنان نسبت به موضوعات است، بنابراین روایاتی باید تولید شود که بتواند ذهن مخاطب را به نفع طرف درگیر، تسخیر کند. لذا میتوان گفت میدان نبرد از عرصهی نظامی و سیاسی و اقتصادی، به ذهن انسان نیز گسترش مییابد و پیوند خوردن قدرت سخت با قدرت شناختی روز به روز مهمتر میشود.
محور دوم: نبرد روایتها و جنگ شناختی
در جنگ شناختی، روایات تولید شده توسط طرفین هستند که به مقابله با همدیگر میپردازند و این روایتها به وسیلهی ابزارهای متنوعی، ادراک جامعهی هدفشان را شکل دهند. در اینجا باید روشن شود که هر روایتی از طرف مقابل، خبرِ واقعیت نیست. خبر گزارش کنندهی واقعیت است و روایت معنای دلخواه از آن خبر است. بر این اساس امکان دستکاری واقعیت در دو بخشِ خبر و روایت وجود دارد و اینجا همان نقطهایست که نبرد رسانه و روایتسازی آغاز میشود. به این تعریف هم باید توجه داشت که نبرد روایتها همیشه جنگ بر سر حذف واقعیت نیست؛ بلکه میتواند جنگ بر سر تعیین معنای واقعیت باشد. نکتهی دیگر در مبحث روایت، خود روایتگر است. روایتگر اگر برای جامعهی هدفش که سرمایهی اجتماعی آن است اعتمادسازی -از طرق مختلف- نکرده باشد توانایی اقناع آنها را ندارد. بحث اعتمادسازی آنجا عیان میشود که میبینیم اگر بعضی به روایتگر اعتماد نداشته باشند، حتی روایت درست هم ممکن است اثرگذاری محدودی داشته باشد. اما اگر همان عده اعتمادشان توسط روایتگرانی که مغرضاند و روایت ناصحیحی دارند جلب شده باشد، هرچقدر هم روایت سخیف و جعلی باشد ممکن است بپذیرند و تأثیر بگیرند. اهمیت بالای این اعتماد کردنها آنجایی حساسیتش را نشان میدهد که با امنیت روانی یک جامعه پیوند خورده است. برای مثال اگر اعتماد بخشی -چه محدود چه کثیر- از جامعه به روایتگران و رسانههای یأس آفرین یا متخاصم جلب شده باشد و اذهان آنان پذیرای روایات آنان باشد، امنیت روانی کل جامعه ممکن است دچار تهدید شود و از پیِ این خطر، بستر برای تهدید امنیت ملّی نیز میتواند فراهم شود. بالعکس اگر اعتماد بخشهای جامعه به راویانِ دلسوز، ملّی، مُصلح و حامی منافع و مصالح ملّت صورت پذیرد، امنیت روانی جامعه حفظ و به تبع آن بستر حفظ امنیت ملّی مهیا میشود.
محور سوم: راهبردهای دشمن در جنگ شناختی
در جنگ، مردم فقط با موشک و بمب مواجه نیستند، بلکه با بمباران اخبار و روایاتی که هرکدام به مثابه یک گلولهاند هم مواجه هستند. یکی از امورات مهمی که دشمن آمریکایی-صهیونی و عوامل فارسیزبانشان در طول انقلاب اسلامی و علیالخصوص مدتهای اخیر -دفاع مقدس دوم و سوم- در پی گرفتند، شلیک این گلولهها به سمت ملّت ایران در میدان جنگ شناختی است. تاکتیکهایی که دشمن از آنها در این میدان بهره میبرد متنوعاند و راهکارهای مختلفی دارند اما اساسیترین فرمول آن را میتوان اینطور شرح داد:
دشمن با تولید اخبار نادرست یا با گزارش نادرست از اخبار، آن را به روایت جعلی و در راستای نیاز خود تبدیل کرده و از پیِ آن با تولید شایعات تکاندهنده و جعلیات، انگارهها و باورهای دلخواهش، فرآیند تبدیل اضطراب، خشم، نفرت و ترس را به بحران و اقدامات عملی یا در برهههایی انفعال تبدیل میکند. بستر این فرآیند نیز رسانهها و شبکههای متعدد تلویزیونی و ماهوارهای، مجازی و اجتماعی است و عموماً با برنامهریزی قبلی، اختصاص بودجه و دستورالعمل های لازم و سرعت و شتاب بالا در پمپاژ روایات همراه است. مصادیق بارزی از این فرمول را میتوان در اغتشاشات و آشوبهای ۱۴۰۱ و ماقبل آن پیدا کرد. این تاکتیکها در بازهی پس از ۱۴۰۱ و ناکامیِ دشمن در جامه عمل پوشاندن به رویاهای شوم، تغییر فرم و جهشهای محسوسی داشته است. عملیاتهای روانی همواره متناسب با شرایط میدان تغییر میکنند؛ اگر یک تاکتیک کارآمد نباشد، تاکتیک دیگری جایگزین آن میشود اما هدف نهایی ثابت میماند. فعالیت مجازی و روانی گسترده، تهاجمی و تخاصمآفرین نیروها و گروهکهای ضدانقلاب علیالخصوص فرقهی سلطنتطلب نمونهی اصلی در این بازه زمانی است. از حدود سال ۱۴۰۴ تاکتیک ترکیبی و منتخب از جنگ شناختی در اغتشاشات و آشوبهای پیشین و مدلهای آشوبآفرینی دشمن آمریکایی-صهیونی در مناطق مختلف دنیا روی کار آمد. ایدهی حضور فرقهای ضدایرانی و فارسیزبان که محوریت نیروها و گروهکهای ضدانقلاب و تجزیهطلب را عهدهدار باشد و به همراهی علنی و مستقیم با دشمن و متجاوز خارجی دست بزند، پیشتر در دههی شصت و ماجرای همراهی شوم سازمان مجاهدین خلق (منافقین) با رژیم بعثی صدام و حمایت ابرقدرتها وجود داشت. مدل مذکور اینبار به مدلِ فرقهی پهلوی به همراه رژیم صهیونیستی و آمریکا و همپیمانانشان تبدیل شد. مأموریت اصلی این عوامل در جنگ شناختی، مشروعیتبخشی به تجاوز خارجی، توجیه کشتار مردم و ترورهای مقامات و نابودی زیرساختها و ساختن ایدهای مجازی و غیرواقعی از ایرانِ پهلوی بود. اینها پس از کودتای دیماه، با هدف انحراف افکار عمومی به تلاش برای القای “فروپاشی زودهنگام جمهوری اسلامی” و مقولهی “ایران ضعیف” به ملّت و جوامع جهانی دست زده بودند. این ایده به طور مداوم در فضای مجازی به کمک الگوریتمهای آن بازتولید میشد که نظام سیاسی ایران در آستانهی فروپاشی قرار دارد و فقط یک حمله نظامی خارجی میتواند آخرین گرهٔ این ماجرا باشد. در ادبیات جنگ شناختی، این تکنیک را “ساخت آیندهای حتمی در ذهن مخاطب” میگویند. از همین رو براساس روایات جعلی دربارهی دیماه -که امروزه دیگر پس از چندین ماه آشکارا اعتراف به دروغ و جعل واقعیت میکنند- با عادیسازی خیانتهای مهلکی چون درخواست علنی از جنایتکاران بینالمللی چون ترامپ و نتانیاهو برای تجاوز نظامی به ایران و تولید خشم جنونآمیز و نفرت کاذب و دروغین علیه کشور، نظام، مقامات و حتی مردم عادیِ طرفدار انقلاب اسلامیِ ملّت ایران، کارشان را آغاز کردند. پس از شروع جنگ رمضان و تجاوز نامشروع دشمن بود که فاز جدید راهبرد شناختی شروع شد: دیگر روایاتی مانند سقوط فوری، بازگشت زودهنگام ربع پهلوی و کمک بشردوستانه آمریکا و اسرائیل، جای خودشان را به لزوم جنگ ادامهدار و همهجانبه برای سقوط و توجیه هزینههای آن و سفیدشویی جنایات عظیم انسانی و خسارات زیرساختی داد. عوامل فارسیزبان دشمن و طرفدارانشان که خود را در میان باتلاقی مملو از افسردگی و سرخوردگی میدیدند و ننگِ طرفداری از متجاوزین به کشور، ویرانکنندگان زیرساختهای مختلف ملّی و قاتلان کودکان میناب، لامرد، غیرنظامیان و نظامیان و مقامات شجاع، دلسوز و ایراندوست که در رأس آنان رهبر شهید عظیمالشأن انقلاب اسلامی (ره) قرار دارد را احساس میکردند، برای فرار از این وضعیت و احیای اعتماد مخاطبین، دست به هر اقدامی زدند که اندکی رنگ مشروعیت به جنایات دشمن بزند. اینجا دشمن و ایادی آن به وسیلهی فرمول ثابت جنگ شناختی: ساخت مولکولهای شناختی، تکرار و تبدیل آن به انگاره و ایده و تثبیت آن به عنوان واقعیت محض، کارشان را پیش میبرند. بدین شکل سفیدشویی جنایات، بزرگنمایی قدرت و کوچکنمایی ضعفهای دشمن ادامه خواهند داشت.
ساخت دوقطبیهای جعلی یکی دیگر از تکنیکهای اثرگذاری شناختی دشمن است که در آن یک موضوع حیاتی، با سادهسازی و چارچوببندی رسانهای به دو جبهه متقابل و ظاهراً آشتیناپذیر تبدیل میشوند. برای مثال دوگانههای مانند مقاومت یا صلح و جنگ یا مذاکره، دوگانههایی موهوم و غیرواقعیاند که دشمن برای شکستن ارادهی ملّت و ایجاد خطا در محاسبات مسئولین از آن بهره میبرد. برای مثال؛ رسیدن به صلح حقیقی و پیروزی با مقاومت و ایستادگی دربرابر استکبار و سلطه میسر است اما دشمن برای سست کردن مقاومت -که درگیری نظامی و دیپلماسی هردو از ابزارهای مقاومتاند- میخواهد آن را در اذهان عمومی نقطهی مقابل صلح و امنیت نشان دهد. از منظر جنگ شناختی، اهمیت این تکنیک در پیامد آن بر ارادهی ملّت و محاسبات مسئولین است: هرچه افراد بیشتر خود را متعلق به یکی از دو اردوگاه تعریف کنند، پذیرش دیدگاه طرف مقابل کاهش یافته و امکان گفتوگو و کنش جمعی تضعیف میشود. بنابراین در تحلیل وقایع اخیر، به جای باور دوقطبیهای ایجاد شده توسط یک متجاوز خارجی، بهتر است بررسی کنیم که آنها چگونه تفاوت آرا را برجسته کرده و از آنها برای فرسایش انسجام اجتماعی بهره میگیرند.
محور چهارم: تقابل جمهوری اسلامی ایران در جنگ شناختی
همانطور که در جنگ نظامی نیروهای مسلح با طرحریزی، ابتکار عمل، قوّت پدافندی و آتش سنگین آفندی به مقابله با دشمن به پا میخیزند، رسانههای مختلف و متنوع ما -اعم از دولتی، غیردولتی، جمعی، فردی- و مسئولین مربوطه نیز باید در مقابله همهجانبه با دشمن در جنگ شناختی، خیز بلندتری بردارند. فرمایشات رهبر معظم انقلاب (حفظهالله) در پیام ایشان به مناسبت هفته دولت نیز مؤید این موضوع است.
معظم له در پیامشان تأکید میکنند برای رسیدن به ایرانِ هرچه قویتر باید قدرت ایران را روایت کرد و از ارائهی ضعفها جلوگیری کرد. این مورد از اساسیترین اصول راهبردی در جنگ شناختی آن هم در میانهی نبرد نظامی است. به وجود آمدن کم و کاستی و هزینههای وارده برای طرفین از بدیهیات جنگ است و باید به این نکته هم توجه شود که دشمن هم ضربات جانکاه و سختی از حیث نظامی، اقتصادی و سیاسی متحمل شده، آن هم به واسطهی تجاوزگری و جنگافروزِی خودشان!
دعوت مردم به صرفهجویی، همراهی و ایثارهای متنوع در امور برای حل مسائل یک موضوع خیر و لازم است اما باید در نظر داشت که ارائهی بیپردهی مشکلات و ضعفها برای عموم مردم چه فایده و بازدهای دارد؟ آیا تولید قدرت میکند؟ یا اینکه برعکس حس تشویش و نگرانی در مردم تزریق و خوراک دشمن برای آتشین کردن توپخانهی جنگ شناختی مهیا میشود؟ لذاست که مانند مواضع قاطع و مفید از طرف برخی مقامات ارشد، خوب است اگر همزمان با دعوت مردم به همراهی در سختیها، بر لزوم مقاومت و مقاومسازی نیز تأکید شود -که استدلالات عقلانی بسیاری برای تأیید آن وجود دارد- و فواید فراوان مقاومت و ایستادگی رو به جلو و ضررهای بیپایان تسلیم و تحمیلپذیری بیان شوند.
یکی از عناصر مهم برای مقابله در نبرد روایی سرعت است تا خلأ اطلاعرسانی رخ ندهد. سرعت و شتاب در روایت و تکرارش میتواند آن را در اذهان برخی تثبیت کند. بنابراین در جنگ شناختی، خلأ اطلاعاتی خودش یک میدان نبرد است. پمپاژ شدید و متناقض خبری و روایی دشمن با توجه به این عنصر قابل تحلیل است. البته باید توجه داشت که در بحران سرعت عمل و پاسخدهی مهم است، اما نه همیشه. سرعت بدون اعتبار میتواند خود به عامل فرسایش اعتماد تبدیل شود. شتابزدگی بدون محاسبه ممکن است نتیجهی عکس داشته باشد و به پاس گلی به طرف مقابل بدل شود و این یکی از نقاط ضعف دشمن است که ما میتوانیم از آن برای فرسایش اعتماد فریبخوردگان به دشمن بهره ببریم. بنابراین میتوان گفت با اینکه به دست گرفتن روایت دست اول و تولید روایت پیش از دشمن مهم است، اما نکته اصلی همیشه سریع بودن و سرعت انتشار نیست، بلکه اعتبار روایت است و بهتر است این دو مورد -اعتبار و سرعت- به موازات هم انجام شوند.
ظرفیتهای ما در خنثیسازی دشمن و غلبه بر او در جنگ شناختی بسیار متنوع و مؤثر هستند. این استعدادها که عمدتاً فعال هم هستند، با شدت یافتن میتوانند بازوان نبرد شناختی ما را زورمندتر کنند. دیپلماسی عمومی فعال برای اقناع دولتها، ملتها و نخبگان با توجه به مثبت بودن افکار عمومی در جهان نسبت به جمهوری اسلامی ایران، بهرهگیری از شکافها و مشکلات موجود در جوامع غربی که به علت جنگافروزی دولت ترامپ و نتانیاهو پدید آمدند، قدرت سخت ما و توان نظامی ما در زمینگیر کردن دشمنان دچار تفرعن، عمق تاریخی و فرهنگی، ظرفیت دیپلماسی دولتی و غیردولتی، چهرهی مقتدر جمهوری اسلامی ایران در بین مردم جهان رسانههای اجتماعی و موارد مشابه دیگر از جمله اصلیترینِ این ظرفیتهاست. بهرهمندی ترکیبی از این استعدادها به علاوهی استخدام ابزارهای روانشناختی، دیپلماتیک و رسانهای قوی و مؤثر، شناخت و آموزش سازوکارهای پروپاگاندای دشمن و افزایش سواد رسانهای، برای ساخت روند: مدیریت بحران شناختی، پاتک روایی (رد روایت غلط/خنثیسازی آن/ابتکار و ساخت روایت)، توزیع روایت، ادراکسازی و در نتیجه اثرگذاری شناختی، میتواند قوت ما در میدان جنگ شناختی را مضاعف کرده و به غلبه بر دشمنان برساند، انشاءالله.
