تأثیر شادی و اندوه بر سلامت جسم و جان
دکتر فربد فدائی ـ روانپزشک: چو شادی نباشد بکاهد روان خرد گردد اندر میان ناتوان مفهوم این بیت فردوسی آن است که بدون شادی در زندگی، روان انسان فرسوده میشود و توانایی اندیشیدن نیز آسیب میبیند. پس،...
دکتر فربد فدائی ـ روانپزشک:
چو شادی نباشد بکاهد روان
خرد گردد اندر میان ناتوان
مفهوم این بیت فردوسی آن است که بدون شادی در زندگی، روان انسان فرسوده میشود و توانایی اندیشیدن نیز آسیب میبیند. پس، از دید فردوسی که نماینده خرد گروهی ایرانیان است، شادی یکی از موجبات سلامت روان است.
این قولی است که هزار سال پس از فردوسی نیز اندیشمندان حیطه روان در آن اتفاق دارند. گرچه بسیاری اوقات، افسردگی از درون فرد سرچشمه میگیرد و ناشی از نبود تعادل در مولکولهایی است که پیام عصبی را از یک یاخته عصبی به یاخته دیگر انتقال میدهند، اما در موارد چشمگیر به عوامل محیطی مربوط است. یک محیط افسردگیزا یا وجود فردی که جز نومیدی نمیپراکند، میتواند شخص را افسرده کند:
در محفل خود راه مده همچو منی را
کافسرده دل افسرده کند انجمنی را
(قائممقام فراهانی)
در یک پژوهش علمی، تعدادی افراد دچار بیماری افسردگی را به دو گروه مشابه تقسیم کردند. چهره یک گروه را با صورتکهای مقوایی که حالت شاد و خندان را نشان میداد، پوشاندند. چهره گروه دوم را با صورتکهایی پوشاندند که از نظر عاطفی حالت خنثی داشتند. افراد مورد آزمایش فقط زمان خواب و استحمام اجازه داشتند صورتکها را بردارند. پس از دو هفته، میزان افسردگی دو گروه را مقایسه کردند.
میزان افسردگی در گروهی که صورتکهای شاد به چهره داشتند به نحو محسوسی کمتر از گروه با صورتکهای خنثی بود. دلیل این تفاوت چیست؟ صورتک شاد، موجب میشد دیگران لبخند بزنند و با شوخطبعی رفتار کنند که به نوبه خود در بیماران منعکس میشد و آنان را شاد میکرد.
از سوی دیگر، مغز انسان گیرنده منفعل محرکهای محیطی نیست؛ بلکه محرکهایی را که به نظر مغز ضروری نیست ثبت نمیکند و فقط آنچه را مناسب میداند به خودآگاهی فرد منتقل میکند. برای نمونه، شما به دنبال «فروشگاه آسمان آبی» هستید. مغز شما همه محرکهایی را که به جز این عنوان باشد ثبت نمیکند، گویی آنها را ندیدهاست.
اما بهسرعت متوجه واژههای«فروشگاه، آسمان و آبی» میشود. شخص همه تابلوها را دیده است اما مغز فقط آنچه را برایش مهم بوده، ادراک کردهاست.
درباره وضعیت خُلقی هم همینگونه است. اگر کسی به مدت طولانی به مسائل ناخوشایند بیندیشد، مغز هم بهتدریج فقط رویدادها و خاطراتی را که منفی هستند و با غم و اندوه سروکار دارند برای ادراک برمیگزیند. چاره کار چیست؟ چاره آن است که انسان به نکات مثبت و انگیزهدهنده متمرکز شود و اجازه ندهد اندوه او را از پای درآورد. به گفته حافظ:
با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام
نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش
این امر بهمعنی نادیده گرفتن مشکلات و شکستها نیست، اما آنکه روحیه خوب و شاد دارد به مقابله با مسائل میرود؛ در حالیکه فردی با روحیه ضعیف اصولاً اقدامی انجام نمیدهد و زبان بریده به کنجی صُمّ بُکم مینشیند.در مورد تکیه بر نکات مثبت در عین سختیها و نامرادیها، این حکایت از ادیسون خواندنی است: ادیسون در جستجوی مادهای بود که بهعنوان رشته نورانی داخل لامپ قابل استفاده باشد.
روزی سرمهندس آزمایشگاه به او گفت: آقای ادیسون؛ این کار بینتیجه است و بهتر است از آن منصرف شوید، زیرا تاکنون ۲۰۰۰ ماده مختلف بهکار بردهایم و نتیجه نگرفتهایم! ادیسون پاسخ داد: اتفاقاً نتایج خوبی گرفتهایم! زیرا اکنون ۲۰۰۰ ماده میشناسیم که مناسب رشته نورانی داخل لامپ نیست. با ادامه پژوهش، سرانجام ماده مورد نظر بهدست آمد.
این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که مراکز مغزی مرتبط با تنبیه و ترس و دیگر عواطف منفی، ۷ برابر بزرگتر از مراکز مرتبط با پاداش و رضایت و شادی هستند. بنابراین خنداندن مردم هفت برابر مشکلتر از گریاندن آنان است.
اما شادی حتی اگر مختصر باشد، همچون شعله کوچک یک شمع، سیاهترین تاریکیها را درهم میشکند. هرآنچه زندگی را شادتر کند با تأثیر بر محور هیپوتالاموس ـ هیپوفیز ـ آدرنال (فوقکلیه)، سبب افزایش توان سامانه ایمنی و دفاع بهتر علیه بیماریهای عفونی و بدخیمیها میشود.
