وقتی انسان، بنده ابزار میشود
حکمت الله ملاصالحی: مفهوم “پیش از تاریخ” به مانند بسیاری ازترکیب بندیها و برساختههای مفهومیِ دیگر،ازنوساخته مفهومی نظام دانایی روزگارنوین است. نوساخته و برساخته و فراخوانده شده است ؛...
حکمت الله ملاصالحی: مفهوم “پیش از تاریخ” به مانند بسیاری ازترکیب بندیها و برساختههای مفهومیِ دیگر،ازنوساخته مفهومی نظام دانایی روزگارنوین است. نوساخته و برساخته و فراخوانده شده است ؛ بر مصادیقی دلالت کند و در ذیل آن مصادیقی توصیف و تبیین و تعریف شوند که آثار به جای مانده از دیرینه و دیرآهنگ و دیرپاترین به لحاظ زمانی و همچنان ناشناختهترین بخش از تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان بشری ما را در برگرفته و فراپوشانده و محسوب میشود.
سه میلیون سال در برابر پنج هزار سال
دوران دیرینه و دیرپا و دیرآهنگی که بنا به شواهد دیرین انسان شناختی و باستان شناختی و به گمان دانش دیرین انسان شناسان و باستان شناسان و متخصصان پیش از تاریخی و علوم میان رشتهای، حدود بیش و پیش از سه میلیون و سیصدهزارسال از فرایند و روند تدریجی و گام برگام گذارخویشاوندان و نیاکان بشری ما از جغرافیای طبیعی به سوی افتتاح و انفتاح یا گشوده شدن جغرافیای تاریخی، فرهنگی جامعه و جهان بشری ما را دربرگرفته است.گذاری دیرینه و دیرآهنگ و دیرپا و به غایت مهم و بسیارناشناخته و مبهم با پیامدهای بس عظیم و بس سرنوشت سازی که روی پوسته نازک غبارکیهانی سیاره زمین اتفاق افتاده و افق گشوده است.
دورانی که نخست با برخاستن و به پاساختن خویشاوندان و نیاکان بشری ما و سپس با استفاده و ساختن نخستین ابزارهای شکارجانوران حیات وحش به حرکت درآمد و افتتاح شد.
از برخاستن انسان تا گشوده شدن جهان
برخاستن و به پاخاستنی که تنها، برخاستن و به پاخاستن تن آدمی از طبیعت و حیوانیت نبود. قامت راست، قیامت وجودی انسان نیز بود که در جهان گشوده می شد. وجودی که آماده میشد قیامت اعمال خویش و سیر وجودی خویش را برشانه گرفته و بر دوش وجود خویش بکشد. رستاخیز یا قیامت سیر وجودی رازآمیزی که با قامت خطکشها و ترازها و ترازوهای کوتاه و تنگ تاریخ و رشتهها و دانشهای باستانشناختی و کلنگ باستانشناسان نه میتوان اندازهاش گرفت و نه میشود رد یابی و رصدش کرد؛ مگر درمقامی و درجایگاهی قرارگرفته باشیم که بتوانیم با آن قیامتِ سیر وجودی نسبت برقرارکنیم. حسش کنیم. شهود و مشاهدهاش کنیم.
در فروغ آن و در روشنگاه آن ، جهان را هستی را و حضورانسان و انسان بودن و باشیدن و هستیدن انسان را ریشه ای تر وسرچشمه ای تر و ژرف تر و وجودی تر در جهان ببینیم. چونان تجربه زیسته ، زنده و گرم احساسش کنیم. چونان ” زیبایی” چونان ” والایی” ، چونان ” نیکویی” ، چونان ” راستی” نخست حسش کرده ، زیبایی و والایی و نیکویی و راستی و رفعت و شکوه رازآمیز بودن و رازانگیزبودن و رازناک بودنش را حس کرده و زیسته باشیم.
شکار هیچگاه تمام نشد
باری و به هر روی آن دوران دیرینه و دیرپا و دیرآهنگ اقتصاد و معیشت شکارجانوران حیات وحش و طعمهخواری و گردآوری و تغذیهی گیاهان خودرو که میراث جغرافیای طبیعی و مشترک میان آدمیان و جانوران حیات وحش بود هیچ گاه پایان نگرفت و انسان به هر میزان که تاریخیتر و تاریخیترشد؛ ابزارهای شکارش را کارآمدتر کرد و ماهرانهتر و مکارانهتر و متمدنانهتر شکار طعمهها و طعمهخواری را ادامه داد و همچنان در دوران شکار ماند اما متمدنانهتر ادامهاش داد! با ابداع انواع سلاحهای کشتارجمعی نه تنها به شکار جانوران حیات وحش که به شکار و کشتارجمعی و نسلکشی همنوعان خود نیز رفت و هرچه پیش رو یافت شکارش کرد و طعمه گرفت و با ولع و طمع افزونخواهیهای افسارگسیخته اش و شکار هرچه بیشتر و بیشتر و هرچه ماهرانهتر و مکارانهتر از طعمههایش کام گرفت!
کوتاه اما خونبار
پنج هزاره خط کشی و مرزبندی دوران تاریخی که با نوآوری تدریجی نظامهای نوشتاری آغازین و شکلپذیری و پدیدارشدن هستههای آغازین جوامع شهری و شهروندان متخصص و ماهر در انواع حرفهها، فناوریها و هنرها و نهادهای نوپدید قدرت و ثروث و حکومت و دیانت رسمی و نهادینه و سازمان یافته، در مناطقی از غرب آسیا و مدیترانه شرقی در قیاس با دوران دیرینه و دیرپا و دیرآهنگ پیش از تاریخ انسان، زمان بسیارکوتاهی است.
هرچند بسیار کوتاه، لیکن بسیار آتشناک و شعلهخیز و شعلهبیز، پرخیزش و پرریزش، پرخون و خونبار، شتابگرفته و پرتحرک، پرتموج و پرتروّح بوده است. برآمدن چهرههای تاثیرگذار پیامبران، اندیشههای ژرفکاو عارفان ژرفبین و فرزانگان و هنرمندان بزرگ و خلق آثار بیبدیل و بدیع هنری و بر صحنه آمدن چهرههای درخشان نابغگان و نوآوران بزرگ را در سپهر علوم و فنون و اختراعات و اکتشافات علمی و فنی را شانه به شانه لشکرکشیهای بزرگ و خونریزیهای گسترده را در مقیاسی جهانی وانسانشمول، در همین پنچ هزاره کوتاه تاریخی از سرگذرانده و همچنان از سر می گذرانیم.
پساتاریخ در راه است
به راستی ما که هستیم؟! تاریخی شدن و تاریخی بودن و حضور تاریخی و تاریخمند و بی بدیل و یگانه ما آدمیان روی پوسته نازک غبار کیهانی اخترزمین محمل چه معنایی است؟ به کجا و به کدام سوی چنین شتابان وافسارگسیخته می تازیم و ره می سپاریم؟! در نوشتار کوتاه پیشارو تنها و تنها به سئوال سپسین پرداخته شده است. هرچند نه به تفصیل که بسیار فشرده و کوتاه و چکشی سخن رفته است.
شواهد و قرائن چنین گواهی می دهند؛ جامعه و جهان بشری ما شتابان به سوی دورانی گام برمی گیرد که بیش پساتاریخی، بیش پساانسانی بیش پسافرهنگی است و کم ،تاریخی، کم،انسانی و کم،فرهنگی است. دورانی بسیارمتفاوت و متمایز از همه روزگارانی که از سرگذراندهایم. عزیمتگاه حرکت شتابناک و افسارگسیخته، به سوی افتتاح هزاره ششمی که نه پیشاتاریخی است نه تاریخی که پساتاریخی۱و پساانسانی۲و پسافرهنگی۳است.
وقتی ابزار، ارباب انسان میشود
مفاهیم را اندیشمندان روزگار ما از سرذوق برنساختهاند. شواهد، قرائن و مصادیق بسیار در دست است و گواهی میدهند چنین عصر وعالمی پیشاروست. عصر و عالمی که کفه فاعلان و عاملان پساتاریخی و پساانسانی و پسافرهنگی بر فاعلان و عاملان تاریخی و انسانی و فرهنگی آماده می شوند سروری کنند. جای او تصمیم بگیرند. طرح دراندازند و برنامه بریزند. حس و هوش او را مدیریت کنند.
آنقدردانستنی وخبراز هرنوع و طور آنقدر طرح ها و تصویرهای رنگارنگ برای هر ذوق و ذایقهای درست، دقیق، ماهرانه و هوشمندانه آماده، بسته بندی و بزک کاری شده برکام او بر دستگاه گوارش حس، هوش، چشم، گوش، ذهن، فکر وعقل او بریزند که دمی مجال نیابد و دمی نپرسد و دمی نیندیشد و گمان نزند و گمان نبرد، شناختی ژرف و ریشهایتر و فهمی سرچشمهایتر از رخدادها و واقعیتهای جامعه و جهانی که در آن زندگی میکند نیز در میان است، میتواند و ممکن است در میان باشد.
ابزارها را انسان نوآوری کرد و ساخت و به خدمت فراخواند که گره از کار او بگشایند. کلیدها نوآوری و ساخته شدند که قفل ها را بگشایند. قفلها هم نوآوری و ساخته شدند که بر در خانهها نهاده شوند و آسانتر و موثرتر بشود ازحریم خانهها و اموال صاحبان خانه محافظت کرد. فرشها تافته و بافته شدند که برکف خانهها پهن و گسترده شوند و فضا را برای ساکنان خانه گرم و دلنشین و آراستهترکنند. چنین است ماهیت ابزارها. خادم آدمیانی که آن ها را هوشمندانه نوآوری کرده و ساخته و به خدمت فراخوانده اند که خادمشان باشند. وارونهشان که کنیم ماهیت ابزاری شان را از ابزارها ستاندهایم.
تختها، مبلها و صندلیها را ساختهایم که رویشان بخوابیم و بنشینم ، وارونهشان کنیم و برسرمان بگیریم و بنشانیم؛ دیگر ابزار نیستند. ماهیت و کارکرد واقعیشان را مخدوش کردهایم. جامعه و جهان وارونه چنین جامعه و جهانیاست. انسان ،ابزارِ ابزارهایش میشود.خادم خادمانش میشود. عقل و هوشش خادم هوشی که او برساخته و مصنوع عقل و هوش او میشود. هوشی که تهی از احساس و عواطف گرم انسانی است؛ گرمی احساس و عواطف انسانی را از جان و جهان او میتواند بستاند و تا مصنوعِ مصنوعش فرو بکاهد. فروبکاهد که بیشتر بداند و کمتر زندگی کند. بیشتر بجوید و بگیرد و بداند و کمتر بفهمد. سردتر و بیاحساستر و بیعاطفهتر زندگی کند.
زبان؛ روشنگاه وجود یا کارخانه اطلاعات؟
انسان روزگار باستان به مدد مناسک دینی هربارکه خاطرات ازلی وکهن الگوهایش را به حضوری گرم و همدلانه فرامیخواند چنان نسبتی زنده، گرم و صمیمانه با طبیعت در مقیاسی کیهانی برقرار میکرد که از افتادن در چنبره زمان تاریخی و دهرزدگی و دوران گرفتگی، ایمن و مصونش میداشت. ادیان توحیدی و وحیانی و نبوی نیز افقهای متعالی و ملکوتی که به روی انسان میگشودند،حسی شهودیتر و امیدورزانهتر و مومنانهتر به معاد در نشئهای دیگر، پس از مرگ را در جان او بیدار میکردند. افزونخواهیهای افسارگسیخته دنیوی وافتادن و گرفتارشدن در زمان تاریخی و دهرزدگی و فروغلتیدن در پرتگاههای هلاکت بار تاریخ را مهار میکردند.
آیینها، حکمت و عرفان فرزانگان هند و خاور دور نیز در همین مسیر هرچند به نحوی دیگر و با ادبیات و سنتهای معنوی دیگر گام برمیگرفتند. اینک که روزگارغربت و عسرت آن سنتها و مواریث معنوی را از سر میگذاریم؛ تاریخ و حضور تاریخی انسان و فرهنگ و زیست فرهنگی انسان و بیش از همه انسان خود در معرض فروغلتیدن در پرتگاه افزونخواهیهای دنیوی افسارگسیخته اهریمنی و دهرزندگی و ازخویش بیگانگی و فروپاشی وجودی قرارگرفته است. درمعرض فروغلتیدن در قعر پساتاریخ، پسا فرهنگ و پساجامعه و پساجهان و پساانسانی که دیگر تاریخ او فرهنگ او و جامعه وجهان انسانی او بماهوتاریخ، بماهوفرهنگ، بماهو انسان، بماهو جامعه وجهان او نیستند. پساتاریخ و پسافرهنگ و پساانسان و پساجامعه و جهان مَجازها و مُجازهای افسارگسیخته و هوشوارههای برساخته هوش او هستند.
غربالگری و سنجشگری دستآوردها یا پرسشگری و نقد جامعه و جهانی که در آن زندگی می کنیم؛ تاریخی را که شتابان حرکت به سوی پساتاریخ، پسافرهنگ و پساانسان جامعه و جهانی دارد و جامعه و جهان سروری ابزارهای او است نه تاریخ انسانی. نفی دستاوردها نیست. نقد ابزارهایی است که شتابان آماده میشوند، جای تصمیمها را بگیرند. جای او عمل کنند. نقد جامعه، نفی مطلق جامعه وجهان انسانی او نیست. انسان هستندهای چندزبانی(polyglot).
زبان های انسان اعم از زبان مفهومی و زبان بدن و حالات و زبان تصاویر یا زبان تصویری و زبان انتزاعی محاسبهای(Culculative language)همه به نحوی ریشه در وجودیت او دارند.سویههایی از استعداد و امکان گشودگی وجودی او را درجهان بازنکردهاند.
کلمه؛ دروازه گشایش وجود
چنین شأن و جایگاه وجودی و نسبت ریشهای و بنیادین زبان را در متون مقدس و در سپهر تجربههای زیسته ژرف دینی و عرفانی ، ریشهایتر و سرچشمهایتر از سپهرهای دیگر میبینیم. در باب نخست سفر پیدایش آمده است ” و خدا گفت روشنایی بشود و روشنایی شد”۴. در سرآغاز انجیل یوحنا نیز میخوانیم:
” درآغاز کلمه بود وکلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود”۵.و درقرآن در سوره علق بنا به روایت متواتر نخستین سورهای است که بر پیامبر وحی شده است، پیامبر به خواندن کتاب وجود خود، به خواندن لوح محفوظ وجودش فراخوانده میشود:” اقرا بسم ربک الذی خلق…..۶ و در همان سوره به قلم و به آموختن هرآنچه را انسان نمیدانست فراخوانده شده است که بداند یا به معنای دقیقتر “به یاد بیاورد”.
ارسطو به تصادف و از سرذوق، انسان و ممیزه انسان بودن او را با ” لوگوس” تعریف نمیکرد .۷ از مفهومی در تعریف انسان و ممیزه انسان بودن او مدد می گرفت که کلیدی، ریشهای، بنیادی و گرانمعناترین مفاهیم در اندیشه ، نظام دانایی و ارزشی و زبان یونانیان آن روزگار بود. گرانمعنا و پرمایه به مانند مفهوم آرخه” یا ” فویسیس فیسیس”شان.
جایگاه رفیع و متعالی زبان را در فرازهای دیگری از اناجیل چنین میخوانیم” کلمه جسم شد” ۸. در مثنوی معنوی عارف و شاعر نامدار بلخیِ خراسانی مان نیز چنین میخوانیم.
ای خدا جان را عطا کن آن مقام
که اندر آن بیحرف میروید کلام
ادامه دارد
پانویس
۱) Posthistory/ ۲) Posthuman/ ۳) Postculture
۴) عهدقدیم، سفرپیدایش،/۵) عهدجدید، انجیل یوحنا، ۱_۱/۶) قرآن،سوره علق، ۱/ ۷)”ζώον λόγον έχον”(zoon logon echon) /۸) عهد جدید، انجیل یوحنا، ۱-۱۴ / ۹) مولانا، مثنوی معنوی،به تصحیح، رینولد ا.نیکلسون، تهران: انتشارات هرمس، چاپ پنجم ۱۳۹۰، د۱ ص۱۳۸
