کودکی جامانده پشت صفحهنمایش
میگویند بیا غذایت را بخور، میگوید یک دقیقه دیگر. این یک دقیقه گاهی آنقدر کش میآید که شام سرد میشود و حوصله بزرگترها سر میرود. بالاخره گوشی را کنار میگذارد، اما انگار هنوز بخشی از وجودش در...
میگویند بیا غذایت را بخور، میگوید یک دقیقه دیگر. این یک دقیقه گاهی آنقدر کش میآید که شام سرد میشود و حوصله بزرگترها سر میرود. بالاخره گوشی را کنار میگذارد، اما انگار هنوز بخشی از وجودش در همان دنیای مجازی مانده است.
این تصویر برای خیلی از خانوادهها آشناست. کودکانی که ساعتها با موبایل، تبلت و کامپیوتر سرگرمند؛ مرحله پشت مرحله را میگذرانند، با دوستانشان آنلاین بازی میکنند و گاهی گذر زمان را به فراموشی میسپارند. آنها بازی میکنند، اما سؤال اینجاست: آیا بازی برایشان به همان صفحه محدود شده است؟
بازیهای دیجیتال، بخشی از زندگی امروزند و نمیتوان انکار کرد که بعضی از آنها سرگرمکنندهاند و فرصت یادگیری و همکاری را فراهم میکنند. مسأله از جایی شروع میشود که بازی آنلاین، جای همه شکلهای دیگر بازی را میگیرد؛ یعنی وقتی کودک کمتر میدود، کمتر با همسالانش روبهرو میشود و کمتر فرصت پیدا میکند چیزی را با دستهای خودش بسازد، خراب کند و دوباره از نو شروع کند.
کودکی که با چند دوست در حیاط توپ بازی میکند، فقط وقت نمیگذراند. وقتی بر سر یک خطای ساده بحث میکنند، وقتی یکی قهر میکند و دیگری برای آشتی جلو میآید یا وقتی باید تصمیم بگیرند چه کسی در تیم باشد، تجربههایی به دست میآورند که در زندگی روزمره به کارشان میآید. گاهی میبازند، گاهی برنده میشوند و گاهی مجبورند بپذیرند که همیشه قرار نیست همهچیز مطابق میلشان پیش برود.
در بازیهای خودجوش، بچهها قانون میسازند، خیالپردازی میکنند و راهحل پیدا میکنند. ممکن است یک کارتن مانند کشتی باشد، چند بالش قلعه باشد و یک عصر معمولی به ماجرایی تبدیل شود که هیچکس از قبل برایش برنامه نریخته است.
این تجربهها شاید از نگاه بزرگترها چندان مهم به نظر نرسند، اما بخش بزرگی از کودکی همین لحظههای ساده است. لحظههایی که قرار نیست حتما نتیجهای داشته باشد یا مهارتی به کودک اضافه کند؛ این لحظهها را فقط باید زندگی کرد.
بازیهای آنلاین معمولا همیشه چیزی برای ادامه دادن دارند؛ مرحله تازه، امتیاز بیشتر یا دوستی که منتظر است بازی را ادامه بدهد. کودک میگوید فقط یک دور دیگر، اما دور بعدی هم از راه میرسد. زمان میگذرد و بازیهای دیگر، کتاب، تحرک و حتی گفتگو با اعضای خانواده به حاشیه میروند.
البته نمیشود همه تقصیر را به گردن بچهها انداخت. کودکی که بعد از مدرسه، برنامه فشردهای دارد، در محلهاش فضای امنی برای بازی پیدا نمیکند یا اجازه ندارد به تنهایی بیرون برود، طبیعی است که به سراغ در دسترسترین سرگرمی برود. برای بسیاری از خانوادهها، موبایل راهی ساده برای سرگرم نگه داشتن کودک است؛ بهخصوص وقتی بزرگترها خستهاند و فرصت کافی برای همراهی با او ندارند.
پس نمیتوان فقط گوشی را از دست کودک گرفت و انتظار داشت مسأله حل شود. اگر قرار است بچهها کمتر به صفحهنمایش وابسته باشند، باید امکان دیگری هم برایشان فراهم کرد؛ جایی برای دویدن، بازی گروهی، دوچرخهسواری و معاشرت با همسالان. نمیتوان از کودک خواست ساعتها موبایل را کنار بگذارد اما هیچ جایگزینی برایش نداشت.
نگرانی این نیست که بچههای امروز مثل نسلهای قبل بازی نمیکنند؛ قرار هم نیست کودکی امروز عین کودکی دیروز باشد. دنیای آنها تغییر کرده و بازیهای دیجیتال هم بخشی از این تغییرند. نگرانی زمانی جدی میشود که کودک بیشتر تجربههایش را از پشت صفحه به دست بیاورد و فرصت کمتری برای لمس جهان واقعی داشته باشد.
شاید بد نباشد گاهی به جای اینکه فقط بپرسیم چند ساعت بازی کرده، از خودمان بپرسیم امروز چقدر دویده، با چه کسی خندیده، چه چیزی ساخته یا چه تجربه تازهای داشته است. شاید هم لازم باشد بزرگترها خودشان گوشی را کنار بگذارند و برای بازی کردن وقت بگذارند؛ نه با هدف آموزش دادن یا تبدیل هر لحظه به فرصتی برای یادگیری؛ فقط برای اینکه بچهها همراهی یک آدم واقعی را تجربه کنند.
ما نمیتوانیم کودکان را از دنیای دیجیتال بیرون نگه داریم، اما میتوانیم نگذاریم این دنیا تمام جهانشان شود. بچهها به بازی آنلاین نیاز ویژهای ندارند؛ آنها به تنوع تجربه نیاز دارند، به دوستیهایی که فقط به نام کاربری محدود نمیشوند، به زمین خوردن و دوباره بلند شدن و به لحظههایی که هیچ امتیازی برایشان ثبت نمیشود.
شاید روزی که این بچهها بزرگ شوند، مرحلههای دشوار بازیهای محبوبشان را به یاد بیاورند. اما خوب است در کنار آن خاطرهها، تصویر یک عصر طولانی در پارک، خندههای بیدلیل با دوستان و بازی را هم به یاد داشته باشند که هیچ صفحهای برایش وجود نداشت.
کودکی نباید فقط چیزی باشد که از پشت شیشه یک نمایشگر تماشایش میکنیم.
