میانجیگری چین میان ایران و آمریکا چقدر محتمل است؟
به گزارش گزارشِ هنر، موج تازه «میانجیگری چین میان ایران و آمریکا» بیش از آنکه حاصل یک اعلام رسمی از سوی پکن باشد، محصول تفسیری است که از چند جمله شی جینپینگ در اجلاس بریکس ساخته شده است؛ تفسیری که...
به گزارش گزارشِ هنر، موج تازه «میانجیگری چین میان ایران و آمریکا» بیش از آنکه حاصل یک اعلام رسمی از سوی پکن باشد، محصول تفسیری است که از چند جمله شی جینپینگ در اجلاس بریکس ساخته شده است؛ تفسیری که میخواهد از اعلام آمادگی چین برای کمک به برقراری صلح و ثبات در خاورمیانه، تصویری از ورود مستقیم پکن به پرونده تهران و واشنگتن بسازد.
رئیسجمهور چین از ضرورت کاهش تنش، پایان خصومتها، آتشبس پایدار و راهحل سیاسی سخن گفته و تأکید کرده است که جنگ و ناامنی، هزینههای سنگینی بر مردم منطقه و اقتصاد جهانی تحمیل میکند. همین مواضع کافی بود تا بار دیگر نام چین در کنار پرونده ایران و آمریکا قرار بگیرد و این پرسش شکل بگیرد که آیا پکن پس از تجربه میانجیگری میان ایران و عربستان، اینبار قرار است نقش واسطه میان تهران و واشنگتن را بر عهده بگیرد؟
مسئله ایران با آمریکا، کمبود میانجی نیست
حتی اگر فردا چین بهطور رسمی برای میانجیگری اعلام آمادگی کند، باز هم مسئله اصلی سر جای خود باقی خواهد ماند؛ اینکه آیا واشنگتن حاضر است از سیاست فشار، تحمیل و امتیازگیری عبور کند و به یک توافق پایدار و قابل اجرا تن بدهد یا نه.
چین چه گفت و رسانهها چه شنیدند؟
آنچه از اظهارات شی جینپینگ میتوان دریافت، بیش از آنکه اعلام ورود مستقیم به مذاکرات تهران و واشنگتن باشد، بیان نگرانی چین از گسترش ناامنی در منطقه است؛ این تفاوت مهمی است.
چین اقتصادی دارد که به تجارت جهانی، مسیرهای دریایی و جریان پایدار انرژی وابستگی گستردهای دارد. هرچه جنگ در خاورمیانه طولانیتر و دامنه آن گستردهتر شود، هزینههای آن برای پکن نیز بیشتر خواهد شد؛ از افزایش قیمت انرژی گرفته تا اختلال در مسیرهای تجاری و افزایش نااطمینانی در اقتصاد جهانی.
بنابراین طبیعی است که چین خواهان آرام شدن منطقه باشد.
پکن نه از روی علاقه به نقشآفرینی نمایشی، بلکه از سر محاسبه منافع خود به دنبال کنترل بحران است. برای چین، خلیجفارس فقط یک پرونده سیاسی نیست؛ یکی از شریانهای مهم اقتصاد جهانی و امنیت انرژی این کشور است.
به همین دلیل، باید میان تلاش چین برای کاهش تنش و میانجیگری رسمی میان ایران و آمریکا تفاوت گذاشت.
چین ممکن است بخواهد آتش جنگ پایین بیاید، اما این الزاماً به معنای آن نیست که حاضر است مسئولیت حل اختلاف تهران و واشنگتن را بر عهده بگیرد.
آمریکا جهان را چگونه میبیند؟
برای فهم اینکه چرا میانجیگری چین بهتنهایی مسئله را حل نمیکند، باید به رفتار خود آمریکا نگاه کرد.
واشنگتن سالهاست تحولات بینالمللی را در قالب رقابتهای بلوکی میبیند. در این چارچوب، کشورهایی مانند ایران، چین، روسیه و کرهشمالی در یک سوی معادله تعریف میشوند و آمریکا تلاش میکند در سوی دیگر، شبکهای از متحدان اروپایی و شرکای منطقهای خود را سازمان دهد.
در چنین نگاهی، اختلاف با ایران تنها یک اختلاف دوجانبه نیست؛ بخشی از یک رقابت بزرگتر برای تعیین موازنه قدرت در نظام بینالملل است.
از این زاویه، فشار بر ایران فقط برای حل یک پرونده مشخص دنبال نمیشود. تحریم، فشار اقتصادی، تهدید نظامی، ائتلافسازی منطقهای و حتی تلاش برای محدود کردن روابط ایران با قدرتهایی مانند چین و روسیه، میتواند در یک چارچوب واحد معنا پیدا کند؛ بنابراین عجیب نیست که پکن نسبت به چنین رویکردی حساس باشد.
وقتی آمریکا تلاش میکند جهان را در قالب دو اردوگاه بازتعریف کند، طبیعی است که چین نیز هر بحران منطقهای را بخشی از رقابت بزرگتر خود با واشنگتن ببیند.
مذاکره؛ وقتی ابزار فشار میشود
مشکل اصلی ایران با آمریکا از همینجا آغاز میشود.
مذاکره زمانی معنا دارد که دو طرف آن را مسیری برای رسیدن به یک توافق بدانند، اما اگر مذاکره خودش به بخشی از راهبرد فشار تبدیل شود، دیگر صرف نشستن پشت میز به معنای حرکت به سمت توافق نیست.
در چنین الگویی، آمریکا میتواند مذاکره را مرحلهای از یک فرآیند فرسایشی تعریف کند؛ ابتدا گفتوگو، سپس مطالبه امتیاز، بعد طرح شروط تازه و در ادامه بازگرداندن فشار برای گرفتن امتیازات بیشتر.
اگر این چرخه ادامه پیدا کند، مذاکره از یک ابزار حل اختلاف به ابزار تغییر تدریجی موازنه قدرت تبدیل میشود.
در این وضعیت، هر توافق جدید به طور قطع پایان اختلاف نیست؛ میتواند مقدمهای برای مطالبه بعدی باشد.
ایران با همین مسئله مواجه است: آیا واشنگتن توافق را برای پایان دادن به بحران میخواهد یا برای آنکه در هر مرحله، امتیاز بیشتری از طرف مقابل بگیرد؟ این سؤال را هیچ میانجیای نمیتواند به جای آمریکا پاسخ دهد.
تجربهای که نمیشود نادیده گرفت
تجربه سالهای گذشته نیز باعث شده مسئله ایران دیگر تنها به «رسیدن به توافق» محدود نباشد.
توافق روی کاغذ یک چیز است و تضمین اجرای آن چیز دیگری.
اگر طرف آمریکایی بتواند پس از امضای توافق، با تغییر دولت یا تغییر محاسبات سیاسی، از تعهدات خود فاصله بگیرد، آنچه باقی میماند مجموعهای از امضاها و وعدههایی است که ضمانت عملی ندارند.
از همینرو، ایران بیش از آنکه به دنبال یک واسطه برای نزدیک کردن مواضع باشد، به دنبال سازوکاری است که هزینه نقض توافق را بالا ببرد. این همان نقطهای است که تجربه میانجیهای قبلی اهمیت پیدا میکند.
پاکستان و قطر توانستند پیامها را منتقل کنند، کانال ارتباطی ایجاد کنند و در مقاطعی به کاهش سوءتفاهمها کمک کنند، اما مسئله اصلی در سطح دیگری قرار داشت: چه کسی میتواند آمریکا را وادار کند به تعهد خود عمل کند؟
چین بزرگتر از میانجیهای قبلی است؛ اما آیا پرهزینهتر بازی میکند؟
چین از نظر وزن سیاسی و اقتصادی با پاکستان و قطر قابل قیاس نیست. پکن عضو دائم شورای امنیت است، یکی از بزرگترین اقتصادهای جهان را در اختیار دارد، شریک تجاری مهم ایران است و از اصلیترین بازیگران بازار انرژی جهان محسوب میشود.
چین حتی در پرونده ایران و عربستان نشان داد که میتواند در یک اختلاف منطقهای نقش مؤثری ایفا کند.
اما مقایسه ایران و عربستان با ایران و آمریکا یک اشتباه تحلیلی است.
در پرونده تهران و ریاض، هر دو طرف از احیای روابط خود منافعی مستقیم داشتند و چین میتوانست میان دو کشور رقیب منطقهای، یک چارچوب جدید ایجاد کند.
اما در پرونده تهران و واشنگتن، یک طرف مناقشه خودِ آمریکا است؛ قدرتی که چین نیز با آن درگیر یک رقابت راهبردی گسترده است؛ بنابراین بعید است پکن بدون محاسبه دقیق هزینهها، وارد تقابلی مستقیم با واشنگتن شود.
چین میتواند برای کاهش بحران تلاش کند، میتواند از آتشبس و راهحل سیاسی حمایت کند و میتواند از ظرفیتهای دیپلماتیک خود استفاده کند؛ اما اینکه حاضر باشد برای اجرای تعهدات آمریکا هزینهای جدی بپردازد، مسئلهای کامل متفاوت است.
پکن چرا نگران است؟ پاسخ را باید در اقتصاد چین جستوجو کرد. چین به نفت منطقه نیاز دارد، به مسیرهای امن دریایی نیاز دارد و به ثبات تجارت جهانی وابسته است. هر شوک بزرگ در خلیجفارس میتواند قیمت انرژی را بالا ببرد و هزینههای تولید و حملونقل را در سراسر جهان افزایش دهد.
از سوی دیگر، هرچه دامنه جنگ گستردهتر شود، خطر سرایت بحران به مسیرهای دریایی و زیرساختهای انرژی بیشتر خواهد شد.
در چنین شرایطی، چین منطقیترین سیاست را در کاهش دامنه بحران میبیند.
اما اینجا نیز نباید یک اشتباه دیگر رخ دهد: منافع چین در آرام کردن منطقه به معنای پذیرفتن هزینههای مهار آمریکا نیست.
پکن میتواند بخواهد جنگ تمام شود، اما ممکن است نخواهد برای تمام شدن آن با واشنگتن وارد یک رویارویی مستقیم شود. این دو موضوع با یکدیگر تفاوت دارند.
اگر چین وارد شود، دنبال چه خواهد بود؟ محتملترین سناریو این نیست که چین ناگهان جای پاکستان و قطر را بگیرد و بهعنوان «واسطه رسمی» تهران و واشنگتن پشت یک میز بنشیند.
محتملتر آن است که پکن تلاش کند در سطحی وسیعتر، ائتلافی برای کاهش تنش شکل دهد؛ از طریق بریکس، رایزنیهای چندجانبه، فشار دیپلماتیک و استفاده از ظرفیت اقتصادی خود.
هدف چنین نقشی میتواند جلوگیری از گسترش جنگ، کاهش نااطمینانی در بازار انرژی و بازگرداندن منطقه به سطحی از ثبات باشد که منافع اقتصادی چین را حفظ کند.
این نقش برای پکن کمهزینهتر و با الگوی سیاست خارجی این کشور سازگارتر است. چین لازم نیست برای ایفای نقش مؤثر، خود را میان تهران و واشنگتن قرار دهد؛ میتواند محیطی ایجاد کند که ادامه بحران برای همه طرفها پرهزینهتر شود.
مسئله ایران، «چه کسی» نیست؛ «چه چیزی» است
در نهایت، نباید در دام این تصور افتاد که حل اختلاف ایران و آمریکا به پیدا شدن یک میانجی قدرتمند وابسته است. میانجی میتواند مفید باشد، اما جایگزین اراده سیاسی طرفین نمیشود.
اگر آمریکا به دنبال توافق باشد، بخش قابلتوجهی از مسیر را میتوان از طریق دیپلماسی طی کرد. اما اگر مذاکره برای واشنگتن تنها یک مرحله از فرآیند فشار و امتیازگیری باشد، تغییر واسطه چیزی را تغییر نمیدهد.
چین میتواند وزن بیشتری به دیپلماسی بدهد، میتواند در کاهش تنش مؤثر باشد و میتواند هزینههای گسترش جنگ را برای آمریکا و دیگر بازیگران افزایش دهد؛ اما تا زمانی که مسئله اصلی یعنی رویکرد واشنگتن تغییر نکند، هیچ میانجیای نمیتواند معادله را بهتنهایی حل کند.
ایران امروز بیش از آنکه به یک «پیامرسان» نیاز داشته باشد، به تضمین اجرای تعهدات نیاز دارد. تجربه گذشته نشان داده است که امضای آمریکا پایان ماجرا نیست؛ گاهی تازه آغاز مرحله بعدی فشار است.
از این رو، اگر چین روزی بخواهد وارد این پرونده شود، ارزش نقش آن نه با تعداد تماسها و نشستها، بلکه با یک معیار سنجیده خواهد شد: آیا پکن میتواند واشنگتن را از تبدیل توافق به یک ابزار جدید فشار بازدارد؟
اگر پاسخ مثبت باشد، چین میتواند یک بازیگر تعیینکننده باشد. اگر نه، حتی ورود یک قدرت بزرگ جهانی نیز مشکل اصلی ایران و آمریکا را حل نمیکند.
چراکه مسئله تهران، پیدا کردن کسی برای نشاندن آمریکا پشت میز نیست؛ مسئله این است که بعد از نشستن آمریکا پشت میز، چه چیزی مانع میشود دوباره میز را برهم بزند.
مسئله ایران و آمریکا میانجی نیست؛ مشکل، رویکرد واشنگتن است
حمیدرضا غلامزاده در گفتوگو با خبرنگار ایمنا، درباره برداشتهای رسانهای از سخنان رئیسجمهور چین در اجلاس بریکس اظهار کرد: به نظر میرسد رسانهها یا تفسیر دقیقی از سخنان شی جینپینگ ارائه نکردهاند یا به تمام ابعاد آن نپرداختهاند. اگر مجموعه صحبتهای او را در کنار هم قرار دهیم، میبینیم که بحث توسعه و ثبات منطقه، آثار اقتصادی جنگ و ضرورت برقراری امنیت در خلیجفارس از محورهای مهم سخنان رئیسجمهور چین بوده است.
وی افزود: چین از افزایش ناامنی در منطقه متضرر میشود؛ چراکه اقتصاد این کشور به تجارت، انرژی و ثبات مسیرهای ارتباطی وابستگی بالایی دارد؛ بنابراین باید اظهارات شی جینپینگ را در این چارچوب دید و نه اینکه بلافاصله آن را به معنای ورود مستقیم پکن به مذاکرات ایران و آمریکا یا میانجیگری مشابه آنچه میان ایران و عربستان انجام داد، تلقی کرد.
این کارشناس مسائل بینالملل با اشاره به نگاه آمریکا به تحولات جهانی تصریح کرد: مسئله مهمتر این است که آمریکاییها از اساس مسائل بینالمللی را با یک نگاه بلوکی دنبال میکنند. آنها تلاش میکنند ایران، چین، روسیه و کره شمالی را در یک جبهه تعریف کنند و در مقابل، خودشان با اروپا و مجموعهای از متحدان و نیروهای وابسته در مناطق مختلف، یک بلوک مقابل شکل دهند.
غلامزاده ادامه داد: بخشی از سیاست آمریکا این است که با ایجاد چنین دوگانهای، کشورهایی را که با سیاستهای واشنگتن همراه نیستند، تحت فشار قرار دهد، بنابراین اگر از این زاویه نگاه کنیم، اظهارات چین درباره صلح، ثبات و امنیت منطقه را میتوان تا حدی در تقابل با همین رویکرد بلوکی آمریکا نیز تحلیل کرد.
وی با بیان اینکه مسئله اصلی ایران و آمریکا «میانجی» نیست، گفت: فارغ از اینکه چین چه موضعی اتخاذ میکند، مشکل اصلی این است که آمریکا تمایل واقعی به اجرای یک توافق ندارد. آمریکاییها مذاکره و تفاهم را در بسیاری از موارد نه بهعنوان مسیری برای رسیدن به یک توافق پایدار، بلکه بهعنوان ابزاری برای دیکته کردن مواضع خود میبینند.
هدف آمریکا از مذاکره، امتیازگیری مرحلهای است
این تحلیلگر مسائل بینالملل عنوان کرد: اگر آمریکا توافقی را امضا میکند، به این معنا نیست که قصد دارد آن را اجرا کند. ممکن است توافق را بهعنوان یک مرحله از فشار و امتیازگیری تعریف کند؛ به این معنا که ابتدا طرف مقابل را وارد مذاکره کند، امتیاز بگیرد، سپس با عدم اجرای بخشی از تعهدات، دوباره فشار وارد کند و طرف مقابل را به مذاکره جدید بکشاند تا امتیازات بیشتری به دست آورد.
غلامزاده اضافه کرد: این چرخه میتواند بارها تکرار شود؛ یعنی در هر مرحله، طرف مقابل باید امتیاز بیشتری بدهد و در مقابل، آمریکا سطح مطالبات خود را افزایش دهد. هدف نهایی نیز میتواند تضعیف تدریجی طرف مقابل باشد؛ بهگونهای که در مقطعی دیگر نیازی به مذاکره وجود نداشته باشد و واشنگتن بتواند از ابزارهای دیگری مانند فشار اقتصادی، ایجاد بیثباتی یا حتی تغییر رژیم استفاده کند.
وی با اشاره به تجربه توافقهای گذشته گفت: بنابراین تصور اینکه تنها با تغییر شرایط یا دادن یک امتیاز جدید، آمریکا حاضر خواهد شد یک توافق پایدار و قابل اتکا با ایران انجام دهد، تصور دقیقی نیست. مسئله فقط متن توافق نیست؛ مسئله اصلی این است که آیا آمریکا به اجرای آن متعهد میماند یا خیر.
تجربه پاکستان و قطر چه میگوید؟
این کارشناس مسائل بینالملل درباره نقش میانجیگران پیشین نیز اظهار کرد: تجربه پاکستان و قطر نشان داد که صرف حضور یک کشور واسطه مشکلی را حل نمیکند. اگر میانجی نتواند برای تعهدات طرفین ضمانت اجرایی ایجاد کند، نقش او در نهایت به انتقال پیام و نزدیک کردن مواضع محدود میشود.
غلامزاده افزود: البته چین شرایط متفاوتی دارد و از نظر وزن اقتصادی، سیاسی و بینالمللی با پاکستان و قطر قابل مقایسه نیست؛ اما این تفاوت به معنای آن نیست که پکن حاضر است همان نقشی را که در پرونده ایران و عربستان ایفا کرد، میان ایران و آمریکا نیز تکرار کند.
وی تأکید کرد: چین و آمریکا رقبای جدی یکدیگر هستند و پکن در هر اقدامی منافع خودش را در نظر میگیرد. بنابراین اینکه انتظار داشته باشیم چین تنها به دلیل روابط خوب با ایران وارد یک رویارویی جدی با آمریکا شود، با الگوی رفتاری سیاست خارجی چین چندان سازگار نیست.
چین به دنبال آرام کردن بحران انرژی است
این تحلیلگر مسائل بینالملل با اشاره به منافع اقتصادی چین در منطقه گفت: چین سیاست خارجی به نسبت آرام و محتاطانهای دارد و یکی از مهمترین نگرانیهایش در شرایط فعلی، بحران انرژی و افزایش قیمت نفت است. به همین دلیل، پکن طبیعتاً تمایل دارد تنشها در منطقه کنترل شود و بازار انرژی از یک شوک بزرگ و مستمر آسیب نبیند.
غلامزاده ادامه داد: حتی بخشی از تغییرات تقاضای چین برای انرژی میتواند روی قیمت نفت اثر بگذارد. در هفتههای اخیر نیز افزایش نسبی تقاضای چین، در کنار اتفاقات یمن و سایر عوامل منطقهای، در تحولات بازار نفت بیتأثیر نبوده است.
وی افزود: اما از این مسئله نمیتوان نتیجه گرفت که چین برای حل مناقشه ایران و آمریکا وارد یک نقشآفرینی پرهزینه خواهد شد. احتمال دارد که چین ترجیح دهد تنش را مدیریت و آرام کند، سطح بحران را پایین نگه دارد و اجازه ندهد جنگ به شکلی گسترش پیدا کند که امنیت انرژی و تجارت جهانی را با خطر جدی مواجه کند.
غلامزاده درباره احتمال میانجیگری مستقیم چین میان ایران و آمریکا گفت: اینکه چین بخواهد برای کاهش تنشها و ایجاد یک فضای آرامتر در منطقه تلاش کند، قابل تصور است و با منافع پکن نیز سازگاری دارد؛ اما اینکه بخواهد همان مدل میانجیگری ایران و عربستان را میان تهران و واشنگتن اجرا کند، بسیار بعیدتر است.
وی تصریح کرد: در پرونده ایران و عربستان، چین با دو کشوری مواجه بود که هر دو به دلایل مختلف به بازسازی روابط خود نیاز داشتند و امکان ایجاد یک چارچوب مشترک وجود داشت. اما در پرونده ایران و آمریکا، یک طرف ماجرا قدرتی است که خودش رقیب راهبردی چین محسوب میشود. بنابراین شرایط کامل متفاوت است.
این کارشناس مسائل بینالملل خاطرنشان کرد: اگر چین وارد موضوع شود، بیشتر به دنبال ایجاد یک ائتلاف برای کاهش تنش، جلوگیری از گسترش جنگ و حفظ ثبات منطقه خواهد بود تا اینکه بخواهد خود را بهعنوان میانجی مستقیم و رسمی میان تهران و واشنگتن معرفی کند.
غلامزاده در پایان گفت: بنابراین در پاسخ به این پرسش که آیا مشکل ایران و آمریکا، نبود میانجی است، باید گفت خیر. مسئله اصلی، رویکرد آمریکاست. اگر واشنگتن به دنبال توافق باشد و بخواهد به تعهدات خود عمل کند، بسیاری از مسائل از مسیر دیپلماسی قابل حل است؛ اما اگر مذاکره تنها ابزاری برای امتیازگیری و اعمال فشار بیشتر باشد، تغییر میانجی مشکل را حل نمیکند.
وی تأکید کرد: ممکن است چین به دلیل منافع اقتصادی و امنیت انرژی خود تلاش کند تنشها را کاهش دهد، اما نباید از این تلاش، معنای ورود پکن به یک میانجیگری تمامعیار میان ایران و آمریکا را برداشت کرد. چین بیش از هر چیز به دنبال حفظ ثبات، جلوگیری از تشدید بحران و عبور کمهزینهتر از شرایط فعلی است.
غلامزاده خاطرنشان کرد: بنابراین معیار اصلی برای ارزیابی هر میانجی این نیست که چه کشوری وارد میدان شده، بلکه این است که آیا میتواند طرف آمریکایی را به اجرای تعهداتش پایبند کند یا خیر؛ زیرا اگر این تضمین وجود نداشته باشد، حتی ورود یک قدرت بزرگ مانند چین نیز تفاوت تعیینکنندهای در نتیجه مذاکرات ایجاد نخواهد کرد.
