اخلاق پزشکی بخشی از درمان است
مینا حیدری. پزشکی فقط علم تشخیص و درمان بیماری نیست؛ مواجهه با انسانی است که در یکی از آسیبپذیرترین موقعیتهای زندگی، سلامت و گاه جان خود را به دیگری میسپارد. به همین دلیل، اخلاق پزشکی را نمیتوان...
مینا حیدری. پزشکی فقط علم تشخیص و درمان بیماری نیست؛ مواجهه با انسانی است که در یکی از آسیبپذیرترین موقعیتهای زندگی، سلامت و گاه جان خود را به دیگری میسپارد. به همین دلیل، اخلاق پزشکی را نمیتوان به چند ماده قانونی، آییننامه یا واحد دانشگاهی محدود کرد. رازداری، احترام به کرامت بیمار، توضیح روند درمان، گرفتن رضایت آگاهانه و پرهیز از آسیب، بخش جداییناپذیر رابطهای هستند که میان پزشک و بیمار شکل میگیرد. با این حال، آنچه اخلاق را در نظام سلامت تعیین میکند فقط آن چیزی نیست که در کتابها نوشته شده؛ رفتارهایی که پزشک در محیط آموزشی و حرفهای میبیند نیز بهتدریج به بخشی از الگوی رفتاری او تبدیل میشوند.
پرسش اساسی این است که چرا گاهی فاصله میان پزشکی که میخواست به انسانها کمک کند و پزشکی که سالها بعد در برابر بیمار قرار میگیرد، اینقدر زیاد میشود؟ دکتر سیدعلی انجو، دکترای اخلاق پزشکی در این زمینه میگوید: گاهی در آموزش پزشکی به پزشک گفته میشود برای این که بتوانی بیمار را معاینه یا جراحی کنی، نباید احساسات انسانی نسبت به او داشته باشی. این نگاه اگر افراطی شود، به «انسانزدایی» منجر میشود.
اخلاق پزشکی دقیقا قرار است چه مسألهای را حل کند؟ آیا صرفا درباره رعایت چند اصل حرفهای است یا موضوع گستردهتری را شامل میشود؟
-اخلاق پزشکی فقط مجموعهای از بایدها و نبایدها نیست. ما با انسانی مواجهیم که ابعاد مختلفی دارد؛ یک بعد بیولوژیک دارد، اما روان و روابط اجتماعی او هم مهم است. بنابراین پزشک نمیتواند بیمار را فقط بهعنوان یک بدن یا یک بیماری ببیند.
حتی اگر کاملا از منظر پزشکی و بیولوژیک نگاه کنیم، باز هم نمیتوانیم اثر وضعیت روانی بیمار را نادیده بگیریم. مثلا بیماری که خونریزی دارد، اگر با او پرخاشگرانه رفتار شود، برایش توضیح داده نشود یا اضطرابش افزایش پیدا کند، این وضعیت روانی میتواند بر فرایندهای فیزیولوژیک بدن او اثر بگذارد. بنابراین اخلاق پزشکی از درمان جدا نیست؛ بخشی از خود درمان است.
پس رابطه پزشک و بیمار را باید بخشی از فرایند درمان بدانیم؟
-قطعا. بیمار باید احساس کند دیده و شنیده میشود. پزشک باید بتواند برای بیمار توضیح بدهد، به سؤالهایش پاسخ بدهد و با او محترمانه رفتار کند.
این مسأله فقط از نظر اخلاقی اهمیت ندارد. علم پزشکی به این نتیجه رسیده است که نگرش و انتظار بیمار نسبت به درمان میتواند بر تجربه و نتیجه درمان اثر داشته باشد. البته نباید این موضوع را سادهسازی کرد و گفت بیماریها با تلقین درمان میشوند، اما ارتباط پزشک و بیمار قطعا بخشی از فرایند درمان است.
با این حساب چرا گاهی میبینیم پزشکی که با انگیزه کمک به انسانها وارد این رشته شده، بعد از چند سال همدلی کمتری با بیمار دارد؟
-این مسأله در دنیا هم مورد مطالعه قرار گرفته است. دانشجویی که وارد رشته پزشکی میشود، معمولا نوعدوست است و علاقه دارد به دیگری کمک کند اما در طول سالهای آموزش پزشکی ممکن است میزان شفقت، همدلی و مهربانی او کاهش پیدا کند. بخشی از این مسأله به ساختار آموزش پزشکی مربوط است و بخشی هم به شرایط کاری و اقتصادی پزشک. ساختار تعرفهها، نوع رابطه حاکمیت با پزشکان و شرایطی که پزشک پس از فارغالتحصیلی با آن مواجه میشود، همگی اثرگذارند.
اما بخش مهم دیگری هم وجود دارد که به آن «برنامه درسی پنهان» میگوییم. ما در آموزش پزشکی یک برنامه درسی رسمی داریم، مثلا مشخص شده که دانشجوی پزشکی چه مباحثی را باید یاد بگیرد و در اخلاق پزشکی موضوعاتی مانند رازداری، رضایت آگاهانه و رابطه پزشک و بیمار به او آموزش داده میشود.
اما دانشجو فقط از کتاب و کلاس یاد نمیگیرد. او از استاد، محیط بیمارستان، همکلاسیها و رفتارهایی که هر روز میبیند هم آموزش میگیرد. این همان «برنامه درسی پنهان» است. ممکن است چیزی در هیچ سرفصل رسمی نوشته نشده باشد، اما دانشجو آن را یاد بگیرد.
یعنی ممکن است رفتارهای غیراخلاقی هم از همین مسیر آموزش داده شوند؟
-بله. فرض کنید در هیچ دانشکده پزشکی به دانشجو آموزش داده نشده که به بیمار پرخاش کند اما اگر دانشجو مرتب ببیند استاد یا پزشکان دیگر با بیمار تند صحبت میکنند، این رفتار میتواند به یک الگوی آموختهشده تبدیل شود.
اگر دانشآموختگان یک دانشکده همگی رفتار مشابهی داشته باشند، باید پرسید این رفتار از کجا آمده است. ممکن است در برنامه رسمی آموزشی وجود نداشته، اما در محیط آموزش منتقل شده باشد.
در اخلاق پزشکی هم همین اتفاق میافتد. اگر دانشجو ببیند پزشکان به بیمار توضیح نمیدهند، حریم او را رعایت نمیکنند یا رفتارهای نادرست مالی دارند، صرف این که در یک کلاس به او گفته باشیم این کارها درست نیست، الزاما کافی نخواهد بود.
آیا تلاش برای حفظ فاصله حرفهای میان پزشک و بیمار، گاهی خودش به کاهش همدلی منجر نمیشود؟
-اینجا باید میان دو موضوع تفاوت قائل شویم. پزشک باید بتواند احساسات خود را مدیریت کند. مثلا جراح اگر بخواهد یکی از اعضای درجه یک خانواده خودش را جراحی کند، ممکن است وابستگی عاطفی روی تصمیمگیری او اثر بگذارد. به همین دلیل در بسیاری از موارد توصیه میشود پزشک، نزدیکان خود را درمان نکند اما کنترل احساسات با حذف انسانیت تفاوت دارد.
گاهی در آموزش پزشکی به پزشک گفته میشود برای این که بتوانی بیمار را معاینه یا جراحی کنی، نباید احساسات انسانی نسبت به او داشته باشی. این نگاه اگر افراطی شود، به «انسانزدایی» منجر میشود. پزشک باید فاصله حرفهای خود را حفظ کند، اما همزمان بداند فردی که مقابل اوست، یک انسان است.
این انسانزدایی چه پیامدهایی برای بیمار دارد؟
-وقتی پزشک، بیمار را فقط به بیماری یا بدن تقلیل میدهد، بخش مهمی از واقعیت او را نمیبیند. بیمار علاوه بر بدن، روان و زندگی اجتماعی دارد.فرض کنید بیماری مضطرب است و پزشک بدون توضیح با او برخورد میکند. این اضطراب میتواند روی وضعیت جسمی او هم اثر بگذارد. بنابراین توجه به بیمار بهعنوان یک انسان، حتی از منظر نتیجه درمان هم اهمیت دارد.
یکی از انتقادهای مردم، استفاده زیاد پزشکان از اصطلاحات تخصصی است. آیا این موضوع هم به فاصله میان پزشک و بیمار اضافه میکند؟
-استفاده از اصطلاحات تخصصی لزوما به معنای فخرفروشی نیست. پشت هر اصطلاح پزشکی، حجم زیادی از دانش وجود دارد و گاهی پزشک به دلیل عادت حرفهای از همان زبان استفاده میکند اما پزشک باید بداند مخاطبش چه کسی است. اگر بیمار اصطلاحی را نمیفهمد، باید آن را به زبان قابلفهم برای او توضیح داد. ممکن است پزشک قصد خودنمایی نداشته باشد اما اگر بیمار چیزی از صحبت او نفهمد، ارتباط آسیب میبیند.
حضور پزشکان در شبکههای اجتماعی را چطور ارزیابی میکنید؟ آیا میتواند به کاهش این فاصله کمک کند؟
-اگر درست استفاده شود، میتواند مثمرثمر واقع شود. وقتی پزشکان درباره تجربهها و فضای حرفهای خودشان صحبت میکنند، جامعه میتواند با ذهنیت آنها بیشتر آشنا شود و پزشکان هم با دغدغههای جامعه آشنا شوند.
اما این حضور نباید به خودنمایی تبدیل شود. البته هر پزشک یا فرد متخصصی که از اصطلاحات تخصصی استفاده میکند، الزاما قصد فخرفروشی ندارد. گاهی پشت این صحبتها هدف آموزشی وجود دارد.
آیا برای اخلاق بالینی در ساختار نظام سلامت هم سازوکار مشخصی وجود دارد؟
-بله، در معاونت درمان وزارت بهداشت کمیتهای با عنوان کمیته ملی اخلاق بالینی وجود دارد که ریاست آن با معاونت درمان است و متخصصان اخلاق پزشکی نیز در آن حضور دارند اما مسأله این است که اخلاق پزشکی فقط با تصویب آییننامه یا برگزاری کلاس ایجاد نمیشود. اگر میخواهیم پزشک اخلاقمدار داشته باشیم، باید محیطی ایجاد کنیم که رفتار اخلاقی در آن دیده و تجربه شود.
دانشجو باید ببیند استادش چگونه با بیمار صحبت میکند، چگونه خبر بد را منتقل میکند، چگونه به حریم بیمار احترام میگذارد و چگونه با خطا و تعارض منافع مواجه میشود.
در این میان نقش استادان پزشکی چقدر پررنگ است؟
-بسیار پررنگ است. دانشجو فقط آنچه را استاد در کلاس میگوید یاد نمیگیرد؛ رفتار استاد هم برای او یک درس است. به همین دلیل الگوی رفتاری استادان اهمیت زیادی دارد.
در واقع اگر بخواهیم اخلاق پزشکی را اصلاح کنیم، باید به محیط آموزشی هم توجه کنیم. نمیتوانیم از دانشجو انتظار داشته باشیم رفتاری متفاوت از آنچه هر روز در محیط آموزش میبیند داشته باشد.
از دوران تحصیل یا فعالیت حرفهای خود، خاطرهای دارید که برایتان بهطور خاص با مفهوم اخلاق پزشکی گره خورده باشد؟
-یکی از استادانی که در دوران دانشگاه داشتیم، دکتر «عبدالعزیز ساشا دینا» بود که از آمریکا به دانشگاه شهید بهشتی آمده بود و اخلاق پزشکی تدریس میکرد.
ایشان از مسلمانان فعال در حوزه اخلاق پزشکی در آمریکا و استاد دانشگاه ویرجینیا به شمار میرفت و در زمینه اخلاق زیستی اسلامی فعالیت داشت. موضوعاتی مانند سقط جنین، اتانازی و مسائل بیماران مسلمان در بیمارستانها از جمله حوزههای کاری او بود و درباره دیدگاه اسلام نسبت به مسائل پزشکی نیز اظهارنظر میکرد.
ایشان در یکی از کنگرههای اخلاق پزشکی در اصفهان خاطرهای تعریف کرد که برای من بسیار قابلتأمل بود. او گفت یک بار در هواپیما کنار فردی نشسته بودم. آن فرد از من پرسید چه کار میکنم. گفتم استاد دانشگاه در آمریکا هستم و اخلاق پزشکی تدریس میکنم. با تعجب به من نگاه کرد و پرسید: «مگر پزشکها اخلاق دارند؟»
دکتر ساشا دینا این جمله را در کنگره برای حاضران نقل کرد و گفت این جمله نشان میدهد بخشی از جامعه، چه تصوری از حرفه پزشکی دارد و ما باید کاری کنیم که این تصور تغییر کند.
به نظرم این خاطره بهخوبی نشان میدهد که اخلاق پزشکی نباید صرفا یک درس دانشگاهی یا مجموعهای از قوانین و دستورالعملها باشد؛ اخلاق زمانی معنا پیدا میکند که بیمار آن را در رفتار پزشک، در نحوه صحبت کردن او، احترامش به بیمار و شیوه مواجهه او با انسانِ روبهرویش تجربه کند.
