وقتی درباره فیلم سینمایی حرف می‌زنیم، دقیقا درباره چی حرف می‌زنیم؟

مخاطب جدی سینما باشید یا نباشید، فیلم‌های عامه‌پسندی مانند «سن پترزبورگ» و یا فیم هنری تری مثل «زندگی مشترک آقای محمودی و بانو» را دیده باشید یا ندیده باشید، احتمالا نام پیمان قاسم خانی به گوشتان خورده است و اگر از طرفداران سریال های طنز صداوسیما باشید، با او به خوبی آشنا هستید. نویسنده‌ای که اوج شهرت و محبوبیت خود را از نوشتن فیلمنامه سریال‌های کمدی موفقی مانند «پاورچین»، «مرد هزارچهره» (مهران مدیری)، «مسافران» (رامبد جوان) و فیلم‌های «نان عشق، موتور هزار» و «مارمولک» به دست آورد و روز به روز هم بر محبوبیتش اضافه شد، آثار بعدی که او نوشته است گواه خوبی بر این مدعاست: فیلم موفق «ورود آقایان ممنوع» به کارگردانی رامبد جوان و سریال پربیننده «ساختمان پزشکان» سروش صحت از جمله آثار متأخر یا به عبارت بهتری آخرین فیلمنامه‌های موفق او هستند که در کنار گیشه از شمی هنری و ذوقی طنازانه هم برخوردارند. یک نگاه گذرا در کارنامه کاری قاسم خانی تا اینجا کافیست تا بدانید با یکی از مهم‌ترین طنز نویسان امروز سینما و تلویزیون سروکار دارید، فیلمنامه نویسی که در آثار یادشده نشان داده است می‌تواند به دور از لوده بازی و چرند پراکنی، با خوش قریحگی و حس شوخ طبعی قلمش مخاطب را به خنده بیاندازد و حالش را خوب کند.

اما اگر کمی در فیلم‌های یادشده دقیق‌تر شویم، خواهیم دید به جز موارد معدودی چون «ورود آقایان ممنوع» و «مارمولک» با الگوی مشابه و شوخی‌هایی از یک جنس واحد روبه رو هستیم، چه در آثار سینمایی و چه در سریال های تلویزیونی. «سن پترزبورگ» و «طبقه حساس» می‌توانند تبدیل به مینی سریال هایی چند قسمتی شوند و سریال «پژمان» فیلم سینمایی بد و بی‌مایه‌ای مانند «خوب، بد، جلف»!

این مشکل نه فقط در کارنامه پیمان قاسم خانی یا سینمای کمدی که در مقیاس کلی‌تری همه بخش‌های دیگر سینمای ایران را هم شامل می‌شود که البته در سینمای کمدی عموما نمود بیشتری پیدا می‌کند. میان آثار صداوسیما و محصولات سینمایی سینمای ایران چه از نظر فکری و چه کیفی تفاوت بارزی وجود ندارد. در سالن های سینما همان کلیشه ها و داستان های عقب‌مانده‌ای را به خورد مخاطب می‌دهند که در شبکه‌های مختلف تلویزیونی و تنها تفاوت مهم و پررنگی که از مقایسه میان آثار دو مدیوم حاصل می‌شود، احتمالا نسبت ابعاد تصویر و گستردگی پرده سینما و کوچکی صفحه تلویزیون خواهد بود. این گزندی است که حتی قاسم خانی را هم که می‌توان او را از مطرح ترین طنزنویسان حال حاضر سینما دانست، گزیده است.


«خوب، بد، جلف» در این میان گل سرسبد آثار سرگردان سازنده میان این دو مدیوم بسیار متفاوت است. فیلمی سردرگم، شبیه به کلافی در هم پیج خورده که زمین و آسمان را به هم می دوزد تا یک روایت محکم داستانی و سینمایی بسازد که در میانش شوخی‌ها و اتفاقات کلیشه ای معمول هم رخ دهد، فیلم هرچند که پر مدعا و بسیار بلد پرواز است اما روایتش چیزی نیست جز هذیان‌گویی مطلقی که قرار است در عرض داستان کوتاه، بی خطر و مشخص فیلم اتفاق بیفتد: دو بازیگر دست و پا چلفتی با یک افسر آگاهی همراه می‌شوند تا نکاتی درباره پلیس بودن را برای بازی در فیلم جدیدشان یاد بگیرند و در این میان درگیر ماجراهایی اکشن می‌شوند. فیلم به اپیزود های مختلفی (به مثابه قسمت‌های مختلف یک سریال) در عرض این داستان می‌ماند که پیش می رود و در آخر هم به شکلی مضحک همه گره‌ها باز می‌شود.

به راستی چه فرقی می‌توانست میان فیلم سینمایی «خوب، بد، جلف» با ورژن سریالی‌اش وجود داشته باشد؟ این تنها درباره مباحث فرمیک صادق نیست، ای کاش بود اما سینمای کمدی و بدنه‌ای ایران حرف و دغدغه‌ای فراتر از شبکه‌های صداوسیما و برنامه‌های خانوادگی و سرگرم‌کننده‌اش مثل «خندوانه» و «به خانه برمی‌گردیم» هم ندارد! این یکسان‌سازی رسانه های سینما و تلویزیون در فرهنگ ایران که بخشی از آن نتیجه یک سیاست فرهنگی آگاهانه است و بخشی دیگر از سرکار نابلدی اکثر فیلمسازان مطرح و دارای امکاناتی که غالب فیلم‌های روز را می‌سازند، بسیار خطرناک‌تر از آن چیزی ست که نشان می دهد و به راحتی می‌تواند در بازه زمانی کوتاه مدتی، سینما ملی ایران را تبدیل به صنعتی ورشکسته و هنری اخته کند. مهم‌ترین دلیلی که «خوب، بد، جلف» را تبدیل به یک فیلم سینمایی بد و ضعیف می‌کند دقیقا این است که اصلا شبیه به یک فیلم سینمایی نیست و از معیارهایی که یک کمدی سینمایی باید داشته باشد، تنها مدت زمان تقریبی صدوبیست دقیقه‌ای آن را دارد و چند صحنه بامزه و خنده‌دار که بیشتر بار طنزش به عهده اجرای بازیگران و جو ایجادشده میان آنهاست نه شوخی‌های ریزبینانه فیلمنامه، آنطور که از نویسنده «مارمولک» انتظارش را داریم.


در این میان سوالی که از همه مهم‌تر و مجهول‌الهویه‌تر باقی می‌ماند این است که:

کدام یک این وسط بار اصلی تقصیر را به عهده‌دارند؟

فیلمسازی که چنین مضحکه‌ای می‌سازد یا مخاطب عامی که کیفیت و سلیقه‌اش تا به این حد پایین آمده که با دست پیتزا خوردن و هم‌زمان تکه انداختن پژمان جمشیدی به شهاب حسینی صدای قهقهه خنده‌اش را در سالن جاری کند و یا از تماشای صحنه مزخرفی چون ورزش کردن زوج قهرمان فیلم در باشگاه ورزشی لذت برد؟ سلیقه مخاطبان سینمای ایران سیری شدیدا نزولی طی می‌کند و سال به سال کم توقع تر و مزخرف پسند تر می‌شود، این است که «پنجاه کیلو آلبالو»، «سلام بمبیی» و «خوب، بد، جلف» میلیارد میلیارد می‌فروشند و مورد استقبال قرار می‌گیرند، تعدیل سلیقه تماشاگر برای سینما از هر چیزی خطرناک‌تر است!

مدیسا مهراب پور / نماوا – گزارش هنر 

 

نوشته های مرتبط