تنگه هرمز، کابوس انتخاباتی ترامپ
به گزارش گزارشِ هنر، جنگی که آمریکا با هدف تضعیف جمهوری اسلامی ایران، برهمزدن ساختار سیاسی کشور و تحمیل اراده خود آغاز کرد، اکنون به عرصهای فراتر از میدان نبرد کشیده شده است. نزدیک به هشت ماه از...
به گزارش گزارشِ هنر، جنگی که آمریکا با هدف تضعیف جمهوری اسلامی ایران، برهمزدن ساختار سیاسی کشور و تحمیل اراده خود آغاز کرد، اکنون به عرصهای فراتر از میدان نبرد کشیده شده است. نزدیک به هشت ماه از آغاز این جنگ میگذرد و واشنگتن که در ابتدا از تغییر نظام ایران سخن میگفت، امروز با پیامدهای اقتصادی و سیاسی ماجراجویی نظامی خود دستوپنجه نرم میکند. ایران در این مدت نشان داده است که قدرت راهبردی آن به توان نظامی محدود نیست و موقعیت ژئوپلیتیکی کشور، بهویژه تسلط بر معادلات تنگه هرمز، میتواند محاسبات آمریکا را در ابعاد جهانی برهم بزند.
آنچه امروز برای واشنگتن به یک نگرانی جدی تبدیل شده، فاصله عمیق میان اهداف اعلامشده جنگ و واقعیتهای تحمیلشده در میدان است. آمریکا با تصور یک جنگ قابلکنترل وارد این تقابل شد، اما اکنون افزایش قیمت انرژی، فشار بر اقتصاد جهانی، نگرانی از اختلال در زنجیره تأمین و پیامدهای داخلی جنگ، هزینههای این تصمیم را بهطور فزایندهای آشکار کرده است. نزدیکشدن انتخابات میاندورهای آمریکا نیز شرایط را برای دولت دونالد ترامپ دشوارتر کرده و جنگ را به یکی از چالشهای مهم سیاسی کاخ سفید تبدیل کرده است.
در این میان، تنگه هرمز به یکی از مهمترین اهرمهای راهبردی ایران تبدیل شده است؛ آبراهی که هرگونه اختلال در تردد نفتکشها در آن میتواند بازار جهانی انرژی را متأثر کند و هزینههای تقابل با ایران را به اقتصاد کشورهای مختلف تحمیل کند. این همان واقعیتی است که نشان میدهد قدرت ایران فقط در میدان نظامی تعریف نمیشود؛ بلکه موقعیت جغرافیایی و ظرفیتهای راهبردی کشور نیز بخشی از قدرت بازدارندگی و پاسخگویی آن است.
تنگه هرمز؛ اهرم راهبردی ایران در برابر آمریکا
تحولات اخیر تنگه هرمز نشان میدهد که مدیریت این آبراه راهبردی به یکی از محورهای اصلی تقابل ایران و آمریکا تبدیل شده است. در حالی که واشنگتن تلاش میکند پیامدهای جنگ را در بازارهای جهانی انرژی مهار کند، وضعیت تردد شناورها و برخورد با نفتکشهای متخلف، معادلات اقتصادی و امنیتی منطقه را با فشار تازهای روبهرو کرده است.
نفتکشهای متخلف در خلیج فارس هدف قرار میگیرند و کشتیهای متخلف در تنگه هرمز با مین برخورد میکنند. تردد شناورهای متخلف متوقف شده و انهدام سامانههای کمکناوبری مورد استفاده این شناورها نیز از جمله اقدامات انجامشده تاکنون است. اهمیت این تحولات در آن است که تنگه هرمز تنها یک گذرگاه دریایی نیست؛ بلکه یکی از نقاط تعیینکننده در امنیت عرضه انرژی جهان به شمار میرود. هرگونه ناامنی در این آبراه میتواند هزینههای جنگ را از مرزهای منطقه عبور دهد و به اقتصاد قدرتهایی منتقل کند که تصور میکردند میتوانند بدون پرداخت هزینهای سنگین، علیه ایران دست به اقدام نظامی بزنند.
نفت ۱۱۵ دلاری؛ هزینه ماجراجویی آمریکا بر دوش اقتصاد جهان
بازار نفت یکی از نخستین عرصههایی است که آثار تحولات تنگه هرمز را منعکس میکند، قیمت نفت برنت در معاملات بازار به حدود ۱۱۵ دلار در هر بشکه رسیده است؛ رقمی که از ثبت رکوردی تازه پس از جنگ چهلروزه حکایت دارد.
برای درک ابعاد این افزایش، کافی است قیمتها در مقاطع مختلف جنگ مقایسه شود. پیش از آغاز جنگ در ۹ اسفند ۱۴۰۴، هر بشکه نفت حدود ۷۰ دلار معامله میشد. با تشدید درگیریها، قیمت نفت افزایش یافت و پیش از آتشبس اولیه در ۱۹ فروردین ۱۴۰۵، به حدود ۱۱۰ دلار رسید. همزمان با آتشبس اولیه ایران و آمریکا، قیمتها با کاهشی حدود ۱۳ درصدی به محدوده ۹۵ دلار بازگشتند.
اکنون، با افزایش دوباره تنشها و رسیدن قیمت نفت برنت به ۱۱۵ دلار، بار دیگر اهمیت تنگه هرمز در معادلات جهانی آشکار شده است. تشدید تنشهای دریایی، افزایش نگرانیها درباره احتمال ازسرگیری جنگ و بالا رفتن هزینههای حملونقل نفت از جمله عواملی هستند که در این روند نقش داشتهاند.
افزایش قیمت نفت تنها به معنای گرانترشدن یک کالای راهبردی نیست. انرژی در تمام زنجیره تولید، حملونقل و توزیع کالا نقش دارد و افزایش بهای آن میتواند موجی از گرانی را در اقتصادهای مختلف ایجاد کند. به بیان دیگر، تصمیم واشنگتن برای آغاز جنگ علیه ایران، اکنون هزینههایی را به بازار جهانی تحمیل کرده که آثار آن به زندگی روزمره میلیونها نفر در کشورهای مختلف رسیده است.
از تنگه هرمز تا سفره مردم اروپا؛ گسترش پیامدهای جنگ
پیامدهای اقتصادی جنگ علیه ایران در شرایطی خود را نشان میدهد که برخی کشورهای اروپایی نیز با اعتراضات معیشتی و نارضایتیهای اجتماعی مواجهاند. اعتراضات در دستکم ۹ کشور اروپایی شامل فرانسه، آلبانی، ایتالیا، پرتغال، اسپانیا، بلژیک، یونان، صربستان و اتریش گسترش یافته است.
افزایش هزینههای زندگی یکی از محورهای اصلی این نارضایتیهاست. قیمت مواد غذایی و نوشیدنیهای غیرالکلی در اتحادیه اروپا از اوت ۲۰۲۱ تا اوت ۲۰۲۶ حدود ۳۴ درصد افزایش یافته است. در چنین شرایطی، افزایش بیشتر هزینه انرژی و حملونقل میتواند فشار مضاعفی بر قدرت خرید خانوارهای اروپایی وارد کند.
البته شرایط اقتصادی اروپا تنها از جنگ ایران تأثیر نمیپذیرد و عواملی همچون جنگ روسیه و اوکراین و دیگر تنشهای منطقهای نیز در آن نقش دارند؛ با این حال، جنگ آمریکا علیه ایران و وضعیت تنگه هرمز به یکی از عوامل اثرگذار بر نگرانیهای بازار انرژی تبدیل شده است.
مواضع برخی رهبران اروپایی نیز از افزایش نگرانیها درباره پیامدهای این جنگ حکایت دارد. امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، با تأکید بر اینکه کشورش از ابتدا این جنگ را جنگ خود نمیدانسته، گفته است که صلح و ثبات منطقه برای پاریس در اولویت قرار دارد و پیامدهای جنگ ماههاست بهطور مستقیم بر شهروندان فرانسوی تأثیر گذاشته است.
دونالد توسک، نخستوزیر لهستان، نیز با اشاره به افزایش قیمت جهانی سوخت، از تأثیر تصمیمهای ترامپ بر بهای انرژی در سراسر جهان انتقاد کرده است.
این مواضع نشان میدهد که آمریکا دیگر نمیتواند پیامدهای جنگ را در محدوده جغرافیایی منطقه مدیریت کند. هرچه فشار بر بازار انرژی و هزینه زندگی بیشتر شود، دولتهای بیشتری ناچار خواهند بود درباره تبعات تصمیم واشنگتن و هزینههای ادامه این بحران پاسخگو باشند.
کابوس انتخاباتی ترامپ؛ جنگی که به پاشنه آشیل کاخ سفید تبدیل شد
یکی از مهمترین ابعاد تحولات اخیر، تأثیر جنگ بر موقعیت سیاسی دونالد ترامپ است. رئیسجمهور آمریکا که در آغاز جنگ از تغییر نظام جمهوری اسلامی ایران سخن میگفت، اکنون با مجموعهای از چالشها روبهروست که افزایش قیمت نفت، فشار بر اقتصاد جهانی و نگرانی از کاهش حمایت داخلی از جمله آنها است.
نزدیکشدن انتخابات میاندورهای آمریکا نیز بر حساسیت این شرایط افزوده است. در چنین فضایی، عملکرد دولت در مدیریت اقتصاد و کنترل هزینههای زندگی میتواند بر ارزیابی رأیدهندگان از رئیسجمهور و حزب حاکم تأثیر بگذارد. افزایش قیمت سوخت، بهویژه در اقتصادی که حملونقل و فعالیتهای تولیدی آن وابستگی گستردهای به انرژی دارد، میتواند به یک بحران سیاسی برای کاخ سفید تبدیل شود.
ترامپ جنگ را با این تصور آغاز کرد که میتواند با فشار نظامی، ایران را به عقبنشینی وادار کند و اهداف سیاسی واشنگتن را پیش ببرد؛ اما اکنون خود آمریکا با هزینههای فزاینده این تقابل روبهرو شده است. افزایش قیمت نفت، نگرانی از تداوم بحران انرژی و دشواری مهار پیامدهای اقتصادی جنگ، نشان میدهد که محاسبات اولیه کاخ سفید با واقعیتهای میدان فاصله دارد.
در چنین شرایطی، جنگ دیگر تنها یک پرونده نظامی برای دولت آمریکا نیست؛ بلکه به مسئلهای انتخاباتی و اقتصادی تبدیل شده است. هرچه بحران انرژی ادامه پیدا کند و هزینههای زندگی افزایش یابد، فشار افکار عمومی بر دولت ترامپ نیز بیشتر خواهد شد. این همان نقطهای است که هزینه تصمیمهای جنگطلبانه واشنگتن به داخل مرزهای آمریکا بازمیگردد.
شکست محاسبات آمریکا؛ قدرت ایران فراتر از میدان نظامی
قدرت کشورها در جنگ تنها با تجهیزات نظامی و نتایج مستقیم درگیری سنجیده نمیشود. موقعیت جغرافیایی، ظرفیت تأثیرگذاری بر بازار انرژی و توان تحمیل هزینه به طرف مقابل نیز بخشی از معادله راهبردی هستند.
تنگه هرمز در این چارچوب جایگاهی تعیینکننده دارد؛ زیرا تحولات آن میتواند قیمت نفت، هزینههای حملونقل و ثبات اقتصادی کشورهای مختلف را تحت تأثیر قرار دهد. همین پیوند میان امنیت منطقهای و اقتصاد جهانی است که اهمیت این آبراه را برای واشنگتن دوچندان کرده است.
آمریکا با تصور تضعیف ایران وارد جنگ شد، اما اکنون با واقعیتی روبهروست که نمیتواند آن را با فشار سیاسی و تبلیغاتی نادیده بگیرد. ایران نهتنها در برابر فشار نظامی تسلیم نشده، بلکه ظرفیتهای راهبردی خود را به عاملی مؤثر در معادلات اقتصادی و امنیتی جهان تبدیل کرده است.
نکته اساسی، فاصله میان اهداف اولیه واشنگتن و هزینههایی است که ادامه جنگ به این کشور تحمیل میکند. آنچه قرار بود به ابزار نمایش قدرت آمریکا تبدیل شود، اکنون به عاملی برای افزایش فشار اقتصادی و سیاسی بر دولت این کشور تبدیل شده است.
جنگ علیه ایران دیگر در محدوده میدان نظامی خلاصه نمیشود؛ بازار انرژی، اقتصاد جهانی و فضای سیاسی داخلی آمریکا نیز به عرصههای این تقابل تبدیل شدهاند. افزایش قیمت نفت و نگرانی از پیامدهای ادامه تنشها، یک پیام روشن دارد: واشنگتن نمیتواند بدون پرداخت هزینه با ایران وارد تقابل شود و هرگونه محاسبه برای تحمیل اراده بر ملت ایران، با واقعیت قدرت و ظرفیتهای راهبردی جمهوری اسلامی روبهرو خواهد شد.
