روزنامه اطلاعات؛ پرچمدار ملی گرایی مردم گرا
مهندس امیررضا پوررضا صد سال همراهی جای بسی شگفتی و خوشحالی و افتخار است که در دنیای پرهیاهو و در این منطقه پرهیاهو از دنیا، روزنامهای صدساله شده است؛ آنهم در جامعه ما که بهرغم امتیازاتش، از این...
مهندس امیررضا پوررضا
صد سال همراهی
جای بسی شگفتی و خوشحالی و افتخار است که در دنیای پرهیاهو و در این منطقه پرهیاهو از دنیا، روزنامهای صدساله شده است؛ آنهم در جامعه ما که بهرغم امتیازاتش، از این جهت ضعف دارد. ما حتی کسب و کارهای کوچکمان هم دیرپا نیست. تقریباً قنادی و بقالی و چلوکبابی صدساله نداریم!
اینجا یک پدیده مهم دیگر نیز هست که نیاز جدی داریم تا جداً به آن بپردازیم: «اطلاعات»، روزنامه اطلاعات چند دهه میانهروی پیشه کرد، در دنیایی که میانهروی محبوب نیست؛ و چند دهه میهندوستانه و حتی ملیگرایانه قلم زد، در دورهای که این دو مطرود بودند. امروز که میهنگرایی قدر دیده و بر صدر نشسته، جا دارد یادمان باشد چه نهادی چند دهه این پرچم را در آرامشی فعال به دوش کشید و از این جهت نیز پیشکسوت است و سزاست از آن بیاموزیم. میهندوستی و ملیگرایی، ذاتاً یک گرایش مدنی است و اگر میخواهیم از مواهبش بهرهمند شویم، پیشنیازش این است که گرایشهای قومی، منطقهای، گروهی و جناحی را به نفع «آنچه ملی است»، کنار بگذاریم.
ملیگرایی مردمگرا، ملیگرایی را برای مردم میخواهد نه مردم را برای ملیگرایی. در «ملیگرایی مردمگرا» که روزنامه اطلاعات را چند دهه است نماینده آن میشناسیم، هدف، رفاه، کرامت و خرسندی مردم است. ملیگرایی فرزند مفهوم کشورـملت است که پدیدهای قرن هجدهمی است؛ اما این پدیده قرنها قبل از آنکه چنین مفهومی در داخل مرزهای کشورها وجود داشته باشد، در داخل حوزههای تمدنی وجود داشته است. ما قرنها قبل از اینکه ملیگرایی به معنای جدیدش (ناسیونالیسم) وجود داشته باشد، ایرانی بودیم. از ایرانی و اَنیرانی بودن، درک داشتیم. ایران و ایرانیی که فردوسی از آن میگوید و ما بیش از هزار سال است با افتخار تکرار میکنیم، یک گوشه و یک گروه و قوم نیست؛ یک فرهنگ در یک تمدن است در جغرافیایی گسترده با مردمی رنگارنگ. این طرز ملیگرایی برای ما ایرانیان گرایش سیاسی نیست، موروثی (ژنتیک) است.
میانهروی طرفداران خاموش زیادی دارد؛ زیرا هیاهو نداشتن، خود از اصول میانهروی است. اگر هیاهو میکردند که دیگر میانهرو نبودند! اما این سکوت را نباید ناشنیده گرفت. میانهروان که به نظرم بزرگترین گروه و گرایش جامعه هستند، گاهی در بزنگاهها حرکت میکنند و حرکتشان بزرگ و تعیینکننده است. عدهای هم که عادت ندارند، یا نمیخواهند یا نمیتوانند گرایش این گروهِ بیهیاهو را ببینند، غافلگیر و شگفتزده و از آن بدتر، جامانده میشوند. میانهروها در سکوتِ فعال به سر میبرند و در بزنگاههایی که حرکت میکنند، از آنجا که اکثریت دارند، کشور را به مسیری که میخواهند میبرند.
موقعیت انسان و کشورها در زندگی شبیه است. به نظر میرسد موقعیت انسان در زندگی، شبیه کسی است که با چشمهایی بسته، بر روی یک پشت بام بلند و بدون جانپناه و نرده قرار گرفته است. برای اینکه امن و سالم بماند، لازم است بتواند مرکز و میانه این بام را پیدا کند و بکوشد در نقاط نزدیک به آن بماند. از خطری که در افتادن از هر سمت وجود دارد، اگر خیلی فاصله بگیرد، به خطر افتادن از سمت دیگر نزدیک میشود. در زندگی انسان و سیاست کشورها، فقط با «فاصلهگرفتن هر چه بیشتر» نمیتوان سالم ماند. پیرامون پر از خطر است و خوب است از همه آنها فاصله گرفت. این میشود میانهروی.
اطلاعات از زمان بنیانگذاریاش با عباس مسعودیِ سناتور تا عباس صالحی ِ وزیر و تا امروز، بهویژه دوره درخشان مرحوم دعائی وکیلالرعایا، همواره مسیری آرام را برگزیده است. از جنجالهای مطلوب ژورنالیستهای افراطی فاصله گرفته و به سمت ملیگراهای میانهرو، نزدیک مانده؛ مسیری که امروز معلوم شده مسیر اصلی و راه نجات مُلک و ملت است.
میانهروها در بیشتر مواقع محبوب نیستند. محبوبیتها را آنانی میسازند که طرفدار یک طرف هستند و مخالف طرف دیگر. میانهروها را هر دو طرف یا چند طرف دوست ندارند یا در حالت بهتر، نادیده میگیرند؛ ولی در مواقعی ناگهان این اکثریت، خاموشی را کنار میگذارند و به طرزی تعیینکننده وارد صحنه میشوند. رسانهها و افراد و گروههای میانهرو، سالها و دههها با این گروه بزرگ و تأثیرگذار صحبت میکنند. در حالی که به نظر میرسد با کسی صحبت نمیکنند و طرفداری ندارند؛ ولی این گروه بزرگ جامعه، ناگهان خاموشی را کنار میگذارند و ابراز نظر میکنند و آن روز معلوم میشود سالها و دههها صحبت با آنها و از زبان آنها تا چه حد ضروری بوده است.
ملی گرایی میانه رو
گروههایی که دههها ملیگرایی میانهروانه و افرادش را نادیده میگیرند، میدانند که گروه بزرگ و تأثیرگذاری را نادیده گرفتهاند. چرا که در گردنهها و بزنگاهها ناگهان به یاد آن میافتند. عدهای حتی از واژه «میانهروی» (اعتدال) که واجد معنایی آبرومند و مثبت است، استفاده نمیکنند و تعبیر «وسطباز» را برای توصیف آمیخته به توهین میانهروها یا رسانههای میانهرو به کار میگیرند که بار منفی دارد و مربوط به گروهی دیگر است.
امروز بهخوبی میدانیم که مملکتی اگر میخواهد یک مملکت بماند، ملت باید یک ملت بماند. اینکه ملتی هم یک ملت بماند، نیاز به اندیشه منسجمکننده و دستگاه فکری است که اکثریت آن ملت به دور آن جمع شوند و جمع بمانند. این اندیشه منسجمکننده بایست جذب حداکثری و دفع حداقلی داشته باشد. این را که این دستگاه فکری چیست، اندیشمندان و اتاقهای فکر مملکت لازم است با درک وسیع از وضع مردم و اوضاع جهان دریابند و در رسانههایی که بودجه دولتی دارند، مطرح و دنبال کنند. از نظرات مخالف با آن آگاه شوند، ایرادهای منطقی را بپذیرند و اصلاح کنند.
ارزشِ کار رسانهای مثل «روزنامه اطلاعات» این است که این دستگاه فکری مهم و مفید برای مردم و مملکت را طی دههها ارائه نموده است و امیدوارم که روزآمد نگه دارد. به موازات آن، عملا نشان دهد که آزادی بیان در اندازه قابل قبولی وجود دارد. نویسندگانِ مطالب و مقالات از گرایشهای مختلف هستند. آزادی بیان دیدگاههای خود را دارند، کسی هم به آنها نمیگوید چه بنویس و چه ننویس.
خط فکری که در چند دهه گذشته در روزنامه اطلاعات دنبال شده است، یعنی خط ملیگرایی غیر افراطی یا ملیگرایی مردمگرا، مرز و ممیز خود را با شوونیسم و ناسیونالیسم افراطی مشخص کرده و می توانیم آن را نوعی «پاتریوتیسم میانهروانه» بدانیم: عشق و گرایش به مملکت و مردم؛ عشق و علاقهای که منتهی به تلاش جدی برای بهتر شدن زندگی مردم و اوضاع کشور میشود، اما نگاه مهاجم به دیگری و دیگران در داخل و خارج از کشور ندارد. این سیاست دههها در روزنامه اطلاعات، پیگیری شد و امتدادیافتن این خط فکری بهویژه مرهون مرحوم دعایی است.
سیدمحمود دعائی
وظیفه خود میدانم که بگویم سیاستی که مرحوم دعایی سالها در اطلاعات دنبال کرد و پای آن ایستاد، امروز سیاست رسمی مملکت شده است. همان مشی میانهروانه و میهنی که مثل زندگی خود او بود. کم نبودند افرادی که آن روزها او را با زاویه نگاه میکردند و اگر میتوانستند، او را زاویهدار خطاب میکردند و امروز هم نمیگویند این راهی که درپیش گرفتهایم، همان مشی دعائی و دعائیها در روزنامه اطلاعات بود که اکنون میپیمائیم و پرچمش را برافراشتهایم.
اجازه بدهید چند خطی از مرحوم دعائی بگویم. در مطلبی که برای ۸۰سالگی و یک دهه بعد، برای ۹۰سالگی اطلاعات نوشتم، تقریباً هیچ اشارهای به مرحوم دعا ئی نکردم و به مرحوم عباس مسعودی و طبیعتاً دورهای که او و پسرش فرهاد، کشتی اطلاعات را هدایت کردند، پرداختم. مرحوم دعائی واقعاً متواضع بود؛ نه مثل آنها که تکبر را پشت تواضع ظاهرسازانه مخفی میکنند. این تنها سیاست او در اداره روزنامه نبود که میانهروانه و ملیگرایانه بود، چه بسیار بودند کسانی که بعد از مرگ، کسی مایل نبود بر پیکرشان نماز بخواند؛ اما دعائی بر پیکر همه آنها نماز گزارد و دیدیم که همه نیز در نماز بر پیکر او حاضر شدند و اگر عکاسان سرعت به خرج داده باشند، افراد کاملا دور از همی در نماز بر پیکر او، شانه به شانه در یک کادر قرار گرفته بودند. از دعایی گفتنی زیاد است و ما باید آن را بگوئیم. این وظیفه نسبت به شخص مرحوم دعایی نیست، وظیفه ای در برابر تاریخ و صاحبانش یعنی ملت بزرگ و سربلند ایران است.
اولین بار او را اوائل دهه ۷۰، وقتی حدوداً ۲۰ساله بودم، در دفتر مرحوم مهدی بشارت دیدم که «اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی» را مدیریت میکرد. در جلسهای که مرحوم دکتر ایرج وامقی، دکتر احمد نقیبزاده، دکتر خادم آدم و… حضور داشتند و دعایی پیپ آقای بشارت را میکشید و به سبک خودش در بحث شرکت میکرد. اطلاعات سیاسی ـ اقتصدی در آن زمان نشریهای مطرح و اثرگذار بود و بیش از دو دهه خدمات ارزندهای به فضای فکری و روشنفکری کشور کرده بود. به همان راحتی که ما اگر در اتاقی نشسته بودیم مرحوم دعائی وارد میشد، ما نیز وارد اتاق او میشدیم. این را هم بگویم: وقتی او وارد اتاقی میشد، ما دیگر دهانمان را میبستیم، نه به این دلیل که جلوی او نمیشد هر حرفی را زد یا هر انتقادی را مطرح کرد؛ نه، او چنان اهل رواداری بود که بدون هیچ ملاحظهای، غیر از ادب، حرفمان را میزدیم. دلیل بستهشدن دهانها این بود که ناگهان یک شیرینی درسته یا یک لقمه بزرگ غذا را میگذاشت توی دهان حاضران! یادش گرامی.
در جشن صدسالگی اطلاعات، جا دارد روزنامه اطلاعات فارغ از دیگران، مسیری را که با هدایت بنیانگذاران و بزرگان خود تا اینجا پیموده، در قالب مرامنامه (مانیفست) منتشر کند. رسانهای که سالها در این کشور بار میهنگرایی یا همان ملیگرایی میانهروانه و مردمگرایانه را بهتنهایی بر دوش کشیده، امروز این جایگاه و حتی وظیفه را دارد که از پیشقدمی خود حُسن استفاده را کند و به داد ملت و مملکت برسد. بر هیچ کس پنهان نیست که چه روزهایی بر مردم و مملکت رفته و میرود. خوب است همه دلسوز ان مملکت، دور پرچم ایران عزیز (به تعبیر دیگر: ملیگرایی میانهروانه) حلقه بزنند و به همان شدت از «ملیگرایی ابزاری» فاصله بگیرند. کسانی که دهانشان شعارهای ملیگرایانه میدهد، ولی خودآگاه یا ناخودآگاه ملت ایران را دستهبندیشده و درجهبندیشده میبینند و در جهت منافع خود میخواهند، هر چه باشند، ملیگرا نیستند.
کسانی که شعارهای ملیگرایانه میدهند، بدانند قرار نیست همانجا که بودند، بمانند تا بقیه زیر پرچمشان بروند. هر کس از هر جایی که بوده، حرکت کند و بهسرعت خودش را زیر پرچم ملی برساند. اگر مایلند زیر پرچم گروه و دسته خودشان بمانند که حقِ آنهاست، لازم است شعارهای گروهگرایانه خود را بدهند و پرچم گروه و دسته خود را بلند کنند؛ اما اگر دم از ملیگرایی زدیم و پرچم ملی برافراشتیم، باید آداب آن را بهجا بیاوریم. هر کسی زیر پرچم ملی جمع میشود، همانطور که از اسمش مشخص است، فقط شعارهای ملی باید بدهد؛ شعارهایی که مورد تأیید اکثریت مردم کشور است. اگر من زیر پرچم ملی بایستم و با امنیتی که آن پرچم برایم میسازد، شعارهای خودم را بدهم و به این توجه نکنم که اینجا «فقط» شعارهایی مجاز است که مقبول اکثریت ملت باشد، هم به خودم لطمه میزنم و هم به ملیگرایی.
صد سال خدمت به زبان فارسی
اینکه یک روزنامه صد سال منتشر شده و با گزارشها و مقالات ارزشمندش، نهتنها مطالب و اخبار را به گوشه گوشه کشور برده و موجب بالایش سطح سواد عمومی شده، بلکه زبان فارسی را هم عمق داده است، جای تحسین بسیار دارد. امروز هر روزنامهای دستکم یک مقاله با نثر معیار و در تراز بسیار خوب دارد که یکی از عوامل آن، صد سال پارسیآموزی بیمزد و منت اطلاعات عزیز است. اطلاعات در دورههایی زبان معیار را در کشور عمق داد که هیچ رسانه مکتوبی به آن دوردستها نمیرسید.
این روزنامه در طول عمر پر بارش، چهار دوره نثر داشته است: فارسی آمیخته به عربی عصر قاجاری، فارسی آمیخته به فرانسوی ـ انگلیسی عصر پهلوی اول و دوم، فارسی عربی ـ انقلابی دهه اول و دوم جمهوری اسلامی، و فارسی امروز که در آن واژههای نوساخته بسیار است. اطلاعات از «جریده شریفه» تا «رسانه وزین» را طی کرده و ما امروز عمیقاً به چنین رسانهای میبالیم و عشق میورزیم.
سهگانه میز، میدان، مردم
مفهومِ سهوجهی یا سهگانه درهم تنیدهای وجود دارد که این روزها بیشتر از دو وجهِ آن میشنویم: دیپلماسی و میدان. در اهمیت این دو وجه کسی تردید ندارد. دستاوردهای میدان بر روی میز، به حقوق مردم تبدیل میشود و محافظت از حقوق مردم، دوباره به میدان برمیگردد. پیشنهاد می کنم به جای «دیپلماسی»، از واژه «میز» استفاده کنیم؛ زیرا در این ترکیب، میز همان مفهوم دیپلماسی را میرساند.
در این میانه ضلع سوم که به نظر میرسد مهمترین ضلع نیز باشد، چنانکه شایسته است، مورد توجه قرار نگرفته و رفت و برگشتها تنها بین میز و میدان است. لازم نیست که اهمیت ضلع «مردم» را اثبات کنیم، فقط یادآوری کافی است. شاید «مردم» از شدت وضوح صحبتش در میان نیست یا گمان شود که از بدیهیات است. این اتفاق به هر دلیلی که باشد، باعث شده جایگاه مردم چنانکه شایسته است، در نظر گرفته نشود.
امروز «مردم» بیشتر مخاطب هستند و بناست در جریان امور قرار بگیرند. این کار لازم است، اما کافی نیست. مخاطب اصلی در دنیای امروز، مسئولان هستند که باید حرف مردم را بشنوند و با دقت آنها را انجام دهند، وگرنه استعفا کنند تا دیگران بیایند و انجام دهند. به این موضوع بدین دلیل اشاره کردم که روزنامه اطلاعات در تمام سالهایی که آن را میشناسم، متوجه ضلع مردم بوده است. بخش بزرگی از مردم، یا همان میانهروان خاموش را برگزیده و با آنان صحبت کرده و از سوی دیگر کوشیده بدون ایجاد حساسیت آنچه نظر مردم میدانسته، به میز و میدان برساند و همه اینها با ادب روزنامهنگارانه و با تواضع نسبت به هر سه ضلع این مجموعه بوده است.
ممکن است گروهی بگویند که اطلاعات همه چیز را نگفته یا آماده انتشار هر صحبتی نبوده و… به تمام این نظرات احترام میگذاریم و داورِ دقیق را مردمی میدانیم که در سالهای آتی، از دوردستهای تاریخ به ما مینگرند. باشد تا آیندگان و شایستگان در این موارد به تحقیق نظر دهند. سال ١٣٨٥ که اطلاعات ۸۰ساله شد، کتاب بسیار ارزشمندی از برگزیده مطالب اطلاعات در هشتاد سال انتشار آن چاپ شد که خواندنش را به همه علاقهمندان و پژوهشگران پیشنهاد میکنم. در چنین مواقعی برای انسانها صد سال عمر با عزت آرزو میکنیم؛ اما در اینجا با آرزوی حیات مینوی برای درگذشتگان خانواده بزرگ اطلاعات، برای اطلاعات عزیز هزار سال عمر با عزت آرزومندم و به همه این خانواده بزرگ و مردم عزیز کشورمان صدسالگی این رسانه وزین را تبریک میگویم. سرفراز باش و دیر زی!
